بلا نمودم ، تو بلا بكشيدى و من جفا ببخشودم . تو در بلاى من صبر كردى مزد ناديده ، و من آن « 1 » جفاى تو عفو كردم عذر ناشنيده . اين آن شكايت بود كى آدم « 2 » از زلّت كرد . ملك تعالى در ضمن آن شكايت بر وى رحمت كرد « 3 » .
دوم : ايوب بود « 4 » كى از علت شكايت كرد و گفت « 5 » :
« أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ . »
« 1 - » و آن چنان بود كى چون به بلا مبتلا شد و از خانومان خود جدا شد و از مال و فرزندان فرد شد ، جفت اندوه و تيمار و درد « 6 » شد « 7 » . صبرش بهغايت برسيد و وجدش به نهايت رسيد . بملك تعالى « 8 » بناليد . پادشاه عالم « 9 » به صحت برو منت « 10 » نهاد و فرزندان « 11 » و مالش باز داد « 12 » . از محنتش پالوده كرد و به نعمتش آسوده كرد . اين چنين « 13 » چرا كرد « 14 » ؟ زيرا كى ناليدنش « 15 » به حق بود نه « 16 » بخلق بود . بخلق « 17 » ناليدن شكايت بود و به حق ناليدن استعانت بود . آنكس كى بخلق « 18 » نالد ، خوارى « 19 » بيند . و آنكس كى به حق نالد ، يارى بيند « 20 » [ 133 ب ] .
ملك تعالى « 21 » ايوب را در بدايت « 22 » به محنت مبتلا كرد ، « 23 » آخر « 24 » از بند محنتش « 25 » رها كرد راحت و نعمت برو « 26 » عطا كرد . فرا خلق نمود كى : من آن ملكم كى هرك به من زارى كند « 27 » من او را يارى كنم « 28 » . اين شكايت « 29 » بود كى ايوب از علت كرد و از آن « 30 » شكايت به حق استعانت كرد ، ملك تعالى در ضمن آن
هامش
( 1 ) - از
( 2 ) - + عليه السلم
( 3 ) - از « ملك تعالى در ضمن . . . » ندارد
( 4 ) - + عليه السلم
( 5 ) - « و گفت » ندارد
( 6 ) - « و درد » ندارد
( 7 ) - + و جفت بيمارى و درد شد
( 8 ) - تا به حق
( 9 ) - + جل جلاله صحت بر وى
( 10 ) - « به صحت برو منت » ندارد
( 11 ) - فرزند
( 12 ) - + و به نعمتش آسوده كرد
( 13 ) - از « و به نعمتش . . . » ندارد
( 14 ) - ندارد
( 15 ) - نالهاش
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - « بود بخلق » ندارد
( 18 ) - به حق
( 19 ) - يارى در متن : خارى
( 20 ) - از « و آنكس كى . . . » ندارد
( 21 ) - + در بدايت
( 22 ) - « در بدايت » ندارد
( 23 ) - + و چون به حق بناليد
( 24 ) - ندارد
( 25 ) - + جدا كرد و
( 26 ) - بوى
( 27 ) - كرد
( 28 ) - كردم
( 29 ) - + آن
( 30 ) - ندارد
( 1 - ) سورهء انبياء / 83