تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
بر لب « 1 » نهاد و ذكر يوسف را طلاق داد . و بر سر « 2 » راه خانه‌اى ساخته بود « 3 » و در آنجا مىنشست « 4 » تا خلق برو مىگذشتى « 5 » ، بودى كى بر زبان كسى نام يوسف رفتى او را بدان سلوتى بودى . مدتى برين « 6 » بگذشت . جبرئيل آمد و گفت « 7 » : ملكت « 8 » مىگويد : از شاهراه تهمت برخيز و در خانه رو چنانك زبانت از ياد او « 9 » دربند است ، گوشت « 10 » از سماع نام او دربند باشد . چون در آن سلوت بر او بسته شد ، يعقوب با خانه شد و روزگار به حسرت مىگذرانيد « 11 » . يك روز يكى « 12 » فرزند خود را آواز داد « 13 » و مىگفت « 14 » : يا يوسف . چون نام او « 15 » به گوش او « 16 » رسيد ، آن غم فرقت « 17 » در دلش تازه گشت . سراسيمه‌وار آواز برآورد « 18 » و گفت : يا اسفى ، خواست كى نام يوسف گويد ، از تهديد و عتاب « 19 » حقش او را « 20 » ياد آمد آن ناله با « 21 » خود گرفت . آن نالهء « 22 » سينهء او « 23 » غصه شد ، و تف آن بدماغ او زد ، در وقت هر دو ديدهء او سپيد شد « 24 » ،
« وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ . »
« 1 - » و لوله « 25 » در ملكوت اعلا « 26 » افتاد . مقربان حضرت بجمله آواز برآوردند و گفتند « 27 » : بار خدايا از آن پير محنت رسيده « 28 » مى چه خواهى « 29 » ؟ دل و جان او بفراق يوسف بخستى . ابن يامين را بدل روزگار او ساخت « 30 » ، او را نيز ازو درگسستى . دل خود را به ناله سلوت مىداد ، در « 31 » ناله به دو « 32 » در بستى . اگر معشوق « 33 » او را به دو
هامش
( 1 ) - به دهان باز ( 2 ) - + شاه ( 3 ) - ساخت ( 4 ) - بنشست ( 5 ) - به دو مىگذشت ( 6 ) - چنين ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - كه ملك تعالى ( 9 ) - يوسف ( 10 ) - + نيز ( 11 ) - مىگذاشت ( 12 ) - مردى ( 13 ) - مىداد ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - يوسف ( 16 ) - يعقوب ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - « سراسيمه‌وار آواز برآورد » ندارد ( 19 ) - عقاب ( 20 ) - « او را » ندارد ( 21 ) - وا ( 22 ) - + در ( 23 ) - واگشت ( 24 ) گشت ( 25 ) - زلزله و ولوله ( 26 ) - ندارد ( 27 ) - ندارد ( 28 ) - + و زهر فرقت چشيده ( 29 ) - چه مىخواهى ( 30 ) - ساختى ( 31 ) - + آن ( 32 ) - به روى ( 33 ) - آن معشوقه ( 1 - ) سورهء يوسف / 84
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 586 | محمد روشن / أحمد بن محمد بن زيد الطوسي