تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
دل يعقوب را بر آتش « 1 » درد مىسوختند و جان او را در بوتهء هجر مىگداختند ، لاجرم به چشم مىگريست و بزفان « 2 » مىناليد و مىگفت :
« يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ . »
« 1 - » « 3 » آورده‌اند كى يعقوب در ذكر داستان تأسف « 4 » يوسف چندان مبالغت كردى « 5 » كى حق را « 6 » غيرت الهيت بجنبيد « 7 » . جبرئيل « 8 » آمد كى يا يعقوب ملك تعالى مىگويد كى اين يوسف كى ترا بود « 9 » آفريننده « 10 » بود ؟ گفت : نه . گفت : پرورنده « 11 » بود ؟ گفت : نه ، گفت : آرنده « 12 » و روزىدهنده « 13 » بود ؟ گفت : نه . « 14 » فرزند « 15 » بود ؟ گفت : آرى « 16 » . گفت اكنون « 17 » بعد ازين « 18 » چند فرزند دارى ؟ گفت : يازده . گفت « 19 » : در فرقت يكى « 20 » كى يازده بدل « 21 » برجاست « 22 » اين همه ناله مىكنى « 23 » ، اگر بفراق يكى مبتلا شوى كى او را بدل نيست « 24 » آنگه چه حيلت كنى « 25 » ؟ يعقوب بر خود بلرزيد و بىهوش شد . چون به هوش باز آمد ، سر بر زانوى حسرت « 26 » نهاد و دم دركشيد . جبرئيل گفت : يا يعقوب ملك تعالى مىگويد كى : من خداوند غيورم و در كارها صبورم . و غيرت الهيت ما از تو روا نمىدارد كى چندين ذكر يوسف كنى ، و در عالم عشق او توقف كنى . ملك تعالى مىگويد : اگر اين بار « 27 » نام يوسف برى نامت از ديوان « 28 » پيغامبران و جريدهء دوستان « 29 » پاك كنم ، و در ورطهء « 30 » تيمارو « 31 » دردت هلاك كنم . يعقوب چون آن بشنيد انگشت
هامش
( 1 ) - به آتش ( 2 ) - به زبان ( 3 ) - + خبر ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - مبالغه كرد ( 6 ) - به حكم ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - + را بفرستاد و گفت ( 9 ) - « كى ترا بود » ندارد ( 10 ) - + تو ( 11 ) - + تو ( 12 ) - « آرنده » ندارد ( 13 ) - + تو ( 14 ) - + گفت ( 15 ) - + تو ( 16 ) - در متن : آرت ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - ازو ( 19 ) - + يا يعقوب بر فراق يك فرزند ( 20 ) - « در فرقت يكى » ندارد ( 21 ) - ندارد ( 22 ) - + چندين مىنالى ( 23 ) - « اين همه ناله مىكنى » ندارد ( 24 ) - نيابى چكنى ( 25 ) - « آنگه چه حيلت كنى » ندارد ( 26 ) - ندارد ( 27 ) - يك‌بار ديگر ( 28 ) - جريده ( 29 ) - « جريدهء دوستان » ندارد ( 30 ) - بوته ( 31 ) - « تيمارو » ندارد ( 1 - ) سورهء يوسف / 84