غمش « 1 » بسر آمد و اندوهش را گذر آمد ، « 2 » صبرش « 3 » ببر آمد « 4 » . مؤمن « 5 » هفتاد سال در دنيا « 6 » به حق مىبنالد « 7 » و حاجت مىخواهد و مىنيابد « 8 » . آن « 9 » چرا ؟ زيرا كى يك چشم بخلق دارد « 10 » و يك چشم به حق « 11 » . چون « 12 » تن نازنينش در بستر مرگ « 13 » آيد « 14 » و آن انفاس معدودش به يكى بازآيد ، از چپ و راست بنگرد « 15 » . درهاى حيلت « 16 » بسته بيند ، نظر از خلق ببرد . يك دل و يكتا به حق بنالد « 17 » گويد : يا رب . در وقت لبّيك اجابت درآيد و ملك « 18 » [ را « 19 » ] به دو نظر آيد ، و بر ديوش ظفر آيد و غمش « 20 » را گذر آيد . آفتاب اميدش از مطلع « 21 » سعادت برآيد .
شعر « 22 »
گر هيچ دلم را ز وصالش خبر آيد * بر من همه تيمار غم من بسر آيد
جان منتظر وصل حبيب است بتن در * چون دوست بخواند « 23 » ز تن او زود برآيد
جانى كى به ديدار ملك باشد مشتاق * گر جنّت فردوس بود « 24 » زو بدر آيد
عاشق چو فنا گشت روان داد بمعشوق * او را ز بقا باز روان دگر آيد
باقى شود و روى بمعشوق كند زود * وانگاه « 25 » به چشم ابدى در نظر آيد « 26 »
هامش
( 1 ) - غم او
( 2 ) - + و درخت اميدش
( 3 ) - « صبرش » ندارد
( 4 ) - + و از وصلش خبر آمد بنده
( 5 ) - ندارد
( 6 ) - « در دنيا » ندارد
( 7 ) - مىنالد
( 8 ) - و اجابت نمىبيند
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - مىدارد
( 11 ) - « و يك چشم به حق » ندارد
( 12 ) - + آن
( 13 ) - + در
( 14 ) - + و در گداز آيد
( 15 ) - مىنگرد
( 16 ) - حاجت
( 17 ) - + و حاجت مىخواهد
( 18 ) - + تعالى
( 19 ) - در متن : ندارد
( 20 ) - غم
( 21 ) - + انس و
( 22 ) - بيت
( 23 ) - بخواهد
( 24 ) - در متن : باشد
( 25 ) - در متن : و آنگه
( 26 ) - در متن : + اللهم ارزقنا بفضلك يا غفران .