دوم : وليد بن مغيره بود كى از حق تعالى اعراض كرد و بر باطل اقبال كرد ،
« أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي تَوَلَّى . »
« 1 - » ملك تعالى از معاملت « 1 » او شكايت كرد گفت :
از دين حق بگريخت و بباطل و كفر درآويخت ، به زبان سخاوت « 2 » كرد و به معاملت مخالفت « 3 » كرد . و برگفت « 4 » خود اصرار كرد و به رستخيز و قيامت « 5 » انكار كرد جبّار عالم « 6 » گفت : او مى عيب دارد « 7 » كى چون بميرد ملك تعالى او را برانگيزاند « 8 » .
پس رسول را عليه السلام « 9 » سلوت داد و گفت : او بدى مىكند ، آن بد « 10 » با خود مىكند ،
« وَ لا
« 11 »
تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى . »
« 2 - »
لطيفه :
« 12 » هيچ كس رسول را از وليد بن مغيره « 13 » دشمنتر « 14 » نبود ، و هيچكس وى را دوستتر از بلال حبشى نبود ، و اين بلال « 15 » غلام وليد بن « 16 » مغيره بود . خواجه دشمن و بيگانه بود ، و غلام دوست و يگانه بود . آزر « 17 » پدر كافر بود . ابراهيم پسر دوست و « 18 » پيغامبر بود . كنعان فرزند ناگرويده « 19 » بود ، نوح پدر « 20 » پيغمبر بود و برگزيده بود . تا بدانى كى معرفت نه به نسبت است و نه « 21 » به حشمت « 22 » ، بلك بخواست و قسمت است :
« يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ . »
« 3 - »
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - سفاهت
( 3 ) - خلاقت
( 4 ) - كفر
( 5 ) - رستخيز و قيامت را
( 6 ) - + جل و علا
( 7 ) - او غيب مىداند و مىپندارد
( 8 ) - برنهانگيزد
( 9 ) - عليه - الصلاة و السلم را
( 10 ) - « آن بد » ندارد
( 11 ) - متن : الا
( 12 ) - + رسول را عليه - الصلاة و السلم
( 13 ) - از « رسول را . . . » ندارد
( 14 ) - + از وليد مغيره
( 15 ) - + حبشى
( 16 ) - « بن » ندارد
( 17 ) - + كه پدر ابراهيم خليل بود صلوات اللّه و سلامه عليه
( 18 ) - « پسر دوست و » ندارد
( 19 ) - نوح
( 20 ) - + عليه السلم كه پدر كنعان بود
( 21 ) - « است و نه » ندارد
( 22 ) - + است
( 1 - ) سورهء نجم / 34
( 2 - ) سورهء اسرا / 16
( 3 - ) سورهء نحل / 93