جاهليت بر او غالب شدى ، چون « 1 » سر بسجود نهادى موى اندام او چون تيغ « 2 » برخاستى « 3 » گفتى : لات و العزى « 4 » و منات را « 5 » كى معبود خزاعه و عفاف « 6 » است مهجور كرده است و به عبادت غايبى مشغول گشته است ! اگر اين بار من او را در سجود ببينم « 7 » سنگى بر سر او زنم و سر او را بشكنم « 8 » . قوله « 9 » :
« أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى عَبْداً إِذا صَلَّى . »
« 1 - » پس « 10 » بدين معنى قسم « 11 » ياد كرد . روزى مىآمد سيد را عليه السلم « 12 » ديد در مسجد « 13 » با سه تن « 14 » از ياران خويش . « 15 » سنگى برداشت و بر در مسجد بايستاد تا چون سيد سر بسجود « 16 » نهد ، او « 17 » سنگ بر سر او زند . چون سيد سر بسجود نهاد « 18 » سنگ برگرفت و برافراشت . ملك تعالى آن دست او را خشك گردانيد تا همچنان در هوا بماند . چون از آنجا « 19 » بدر مسجد شد ، دست او « 20 » باز « 21 » نيكو شد . بارى ديگر باز گرديد و آن سنگ را « 22 » برافراشت . باز دست او خشك شد « 23 » . هكذى ثلث مرّات « 24 » . چون سيد « 25 » نماز بكرد ، بو جهل « 26 » آن سنگ « 27 » بينداخت [ 131 الف ] گفت : « ما اسحرك يا محمد . » سيد « 28 » گفت : « ذاك « 29 » عصمة من « 30 » ربى . » آنكه تو ديدى « 31 » نه صفت « 32 » جادوان است « 33 » ، بلك عصمت خداوند جاودان « 34 » است .
هامش
( 1 ) - + سيد صلى اللّه عليه و سلم
( 2 ) - « چون تيغ » ندارد
( 3 ) - + و تيغ خواستى
( 4 ) - عزى
( 5 ) - « و منات را » ندارد
( 6 ) - غفار
( 7 ) - بينم
( 8 ) - او كوفته گردانم
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - ندارد
( 11 ) - سوگند
( 12 ) - عليه الصلاة و السلم را
( 13 ) - + در نماز
( 14 ) - كس
( 15 ) - + بو جهل
( 16 ) - بر سجود
( 17 ) - + آن
( 18 ) - « سيد سر بسجود نهاد » ندارد
( 19 ) - « از آنجا » ندارد
( 20 ) - « دست او » ندارد
( 21 ) - + دست او
( 22 ) - + برگرفت
( 23 ) - + تا سه بار
( 24 ) - « هكذى ثلث مرات » ندارد
( 25 ) - + صلى اللّه عليه و سلم
( 26 ) - ابو جهل
( 27 ) - + را
( 28 ) - + عليه الصلاة و السلم
( 29 ) - ذلك
( 30 ) - در متن : ندارد
( 31 ) - + نه صنيعة من بود
( 32 ) - و نه صنيعة
( 33 ) - بود
( 34 ) - جهان
( 1 - ) سورهء علق / 10 - 9