بر جاى بود . بازان « 1 » همه يعقوب در اندوه و فرقت « 2 » شيدا بود و مىگفت : « يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ . » « 1 - » عمرى كز تو گم شد آن را « 3 » بدل نباشد و نيست « 4 » ، تو نيز آن را يوسف روزگار خود انگار « 5 » ، و در فرقت آن درد « 6 » بنال و زارزار بگرى « 7 » و بگو : « يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ . » « 2 - » بيت
قوله تعالى « 8 » : « وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ . » « 3 - »
النظائر :
سه كس از سه چيز « 9 » اعراض كردند و بر سه چيز اقبال كردند : بو جهل « 10 » از اسلام اعراض كرد ، و بر ايذاى « 11 » رسول « 12 » اقبال كرد ، « أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى . عَبْداً إِذا صَلَّى . » « 4 - » « 13 » وليد بن « 14 » مغيره از حق « 15 » اعراض كرد « 16 » و بباطل « 17 » اقبال كرد ، « أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي تَوَلَّى ، وَ أَعْطى قَلِيلًا « 18 » . » « 5 - » يعقوب از فرزندان اعراض كرد و بر نوحه « 19 » و زارى « 20 » اقبال كرد ، « وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ . » « 6 - » اول گفتيم بو جهل « 21 » از اسلام اعراض كرد و بر ايذاى « 22 » رسول « 23 » اقبال كرد . و آن چنان بود كى هرگاه كى او سيّد را عليه السلم « 24 » بديدى در نماز ، آن حميّت