چون « 1 » بو جهل « 2 » قصد آزار و وحشت كرد ، ملك تعالى « 3 » در قرآن ازو « 4 » شكايت كرد ،
« أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى ، عَبْداً إِذا صَلَّى ،
« 1 - »
أَ رَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى . »
« 2 - » ديدى آن مرد طاغى « 5 » كى روى به راه « 6 » كفر و انكار « 7 » و رنج رسول من اختيار كرد ، اگر باز نگردد از راه طغيان خويش ، و عرضه نكند برسول من ايمان خويش ، فردا « 8 » بگيرند موى پيشانى او « 9 » را و در دوزخ بر وى فرومىكشند « 10 » ، و تا ابد عذابش مىكنند « 11 » و مىچشانند « 12 » .
مصطفى گفت عليه السلم « 13 » : « رأيت ابا جهل فى طمطام من النار ليلة عرج بى الى السماء . » سيد گفت : شب معراج بو جهل « 14 » را ديدم موى « 15 » سر او گرفته بودند در دوزخ ، و در حفرهاى از حفرههاء آتش « 16 » برو در « 17 » مىكشيدند و او فرياد مىكرد .
لطيفه :
آنكس كى دلش ببغض پيغامبر « 18 » بود ، جايگاه او « 19 » سقر بود .
آن كس كى در دلش مهر پيغامبر بود ، كى روا بود كى با او برابر بود . چنانست « 20 » كى مىگويد : بو جهل « 21 » دشمن بود ، او را بسقر فرستادم . اگر ترا كى دوستى بسقر « 22 » فرستم ، آنگه چه فرق باشد « 23 » ميان دوست و ميان « 24 » دشمن . تو با من جفا كردى و روى به راه هوا كردى . اگر من « 25 » با تو همان كنم كى تو با من كردى ، آنگه چه فرق باشد « 26 » ميان من و تو « 27 » .
هامش
( 1 ) - + به سيد عليه الصلاة و السلم
( 2 ) - ندارد
( 3 ) - + ازو
( 4 ) - « ازو » ندارد
( 5 ) - + و كافر را
( 6 ) - در متن : ايذاى
( 7 ) - + كرد
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - + و به دوزخ مىكشندش
( 10 ) - از « را و در دوزخ . . . » ندارد
( 11 ) - رسانند
( 12 ) - « و مىچشانند » ندارد
( 13 ) - قال عليه الصلاة و السلم
( 14 ) - ابو جهل
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - آتشين
( 17 ) - و بر رويش
( 18 ) - پيغمبر
( 19 ) - جايگاهش
( 20 ) - چنانستى
( 21 ) - ابو جهل
( 22 ) - هم آنجا
( 23 ) - بود
( 24 ) - ندارد
( 25 ) - ندارد
( 26 ) - « چه فرق باشد » ندارد
( 27 ) - + چه فرق بود . مصرع : هيچكس را بغض با پاكان مباد
( 1 - ) سورهء علق / 10 - 9
( 2 - ) سورهء علق / 13