نبينيم « 1 » در آن عالم هم با يكديگر رسيم « 2 » و ببينيم « 3 » . يعقوب گفت : جان پدر نه « 4 » از « 5 » فرقت اين « 6 » سراى مىبناليدم « 7 » . ترا كى از پيش من ببردند ، جوان و برنا بودى و منبع آز و هوا بودى . ترسيدم « 8 » كى : به شهوت [ 130 ب ] جوانى « 9 » و آز و هوا و كامرانى ، تو در آفت مخالفت افتى « 10 » . فردا كى ما هر دو را بمحشر درآرند « 11 » ، ترا از راه ديگر برند « 12 » و مرا از راهى ديگر برند . اين همه نالههاى « 13 » من كى شنيدى « 14 » از بيم فرقت آن سراى « 15 » بود ، نه از بيم فرقت « 16 » اين سراى « 17 » .
بيت
رنجم نه از آن كى تو نهاى هم نفسم * دردم همه زانك دين برفت از هوسم
تو مؤمن حسن « 18 » و من چنين « 19 » كافر عشق * ترسم كى به رستخيز با تو نرسم
« 20 » پس نالهء يعقوب نه از بيم فوات « 21 » وصل « 22 » بود ، بلك از « 23 » فوات دين يوسف بود « 24 » . دلش غمناك كرد ، دست بزد « 25 » و جامهء صابرى چاك كرد و از درد فرقت بناليد و گفت :
« يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ . »
« 1 - »
« 26 » يعقوب را يوسفى گم شد ، چهل سال در فرقت او بناليد . اى كسى كى چهل سال عمرى بر وى « 27 » تاوان گشته است و بنا و قاعدهء دين « 28 » ويران شده « 29 » ، يكبار در فرقت « 30 » اين گمشدهها بنال . يعقوب را چون يوسف گم شد يازده « 31 » بدل
هامش
( 1 ) - « نبينم » ندارد
( 2 ) - با هم رسيدمى
( 3 ) - « و ببينيم » ندارد
( 4 ) - + من
( 5 ) - + غم و
( 6 ) - + سر مىناليدم من از بيم فرقت آن سر مىناليدم
( 7 ) - « سراى بناليدم » ندارد
( 8 ) - ترسم
( 9 ) - + و آرزو و هواى نفسانى ترا در راه مخالفت افگند
( 10 ) - از « و آز و هوا . . . » ندارد
( 11 ) - آورند
( 12 ) - ببرند
( 13 ) - ناله
( 14 ) - « كى شنيدى » ندارد
( 15 ) - سرى
( 16 ) - محنت
( 17 ) - سرى
( 18 ) - متن ندارد
( 19 ) - شدم
( 20 ) - + نكته
( 21 ) - فراق
( 22 ) - + يوسف
( 23 ) - + بيم
( 24 ) - + و بيم فوات دين يوسف
( 25 ) - برد
( 26 ) - + موعظه
( 27 ) - عمر تو بر تو
( 28 ) - + تو
( 29 ) - گشته است
( 30 ) - فراق
( 31 ) - + پسر
( 1 - ) سورهء يوسف / 84