پس يعقوب عليه السلم پيغامبر « 1 » بود و برگزيدهء خالق اكبر بود . بر غيبت يوسف اندوه چرا خورد ؟ و دانست كى فرزند اسباب زينت دنياست ، و تأسف خوردن بر آن « 2 » موجب عقاب عقبى است . « 3 » گوييم : « 4 » فرزندى كى اسباب زينت « 5 » دنيا است « 6 » فرزند كافر است « 7 » و فرزند فاسق و « 8 » عاق « 9 » بود « 10 » ، اما فرزندى كى او پارسا بود و در راه عبادت حق بر پا بود هم سبب زينت دنيا بود و هم « 11 » راحت عقبى بود .
دليل بر آنك : قال مصطفى عليه السلم « 12 » : « ان خير ما يكون للعبد عمل صالح يقدمه فيقبل « 13 » منه او ولد صالح يخلفه فيدعوا له . » « 14 » گفت « 15 » : بهترين چيزى كى بنده را باشد ، عمل صالح باشد « 16 » كى از پيش بفرستد ، تا بقضاء « 17 » آن كامكار شود .
يا فرزندى عارف بود كى از پس بگذارد « 18 » تا بدعاء او رستگار شود . پس يوسف « 19 » هم پاك و پارسا بود و هم از زمرهء انبيا بود ، و وجود او يعقوب را هم زينت دنيا بود و هم راحت عقبى بود . پس نالش يعقوب عليه السلم « 20 » در فراق « 21 » او هم از بيم « 22 » فوات راحتى « 23 » عقبى بود ، نه از بهر « 24 » زينت دنيا بود .
ديگر آوردهاند كى چون يوسف پدر را بديد « 25 » گفت : « 26 » نه رسول و پيغمبر « 27 » بودى و برگزيدهء پادشاه عالم بودى ؟ چون « 28 » من از تو غايب گشتم « 29 » در فرقت من چندان بناليدى كى هفت اندام خود را مجروح و افكار كردى ، و به عاقبت ديده « 30 » در سر كار كردى . ندانستى كى دنيا را بسى « 31 » بقا « 32 » نيست ، كى اگر درين عالم « 33 »
هامش
( 1 ) - پيغمبر
( 2 ) - بدان
( 3 ) - + جواب
( 4 ) - + آن
( 5 ) - + و اسباب
( 6 ) - بود
( 7 ) - باشد
( 8 ) - « فاسق و » ندارد
( 9 ) - + و فاسق و فاجر
( 10 ) - باشد
( 11 ) - + سبب
( 12 ) - سيد عليه الصلاة و السلم گفت
( 13 ) - فيتقبل
( 14 ) - + سيد عليه الصلاة و السلم
( 15 ) - فرمود
( 16 ) - است
( 17 ) - به صفا
( 18 ) - در متن :
بگذرد
( 19 ) - + عليه السلم
( 20 ) - « عليه السلم » ندارد
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - + فراق دنيا و راحت
( 23 ) - « فوات راحتى » ندارد
( 24 ) - فقد
( 25 ) - + او را از آن اندوه خوردن ملامت كرد و
( 26 ) - + اى پدر
( 27 ) - + خدا
( 28 ) - ندارد
( 29 ) - شدم
( 30 ) - ديدار
( 31 ) - ندارد
( 32 ) - + بقايى
( 33 ) - + يكديگر را نديدمى