تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
فرزند « 1 » مبتلا شد « 2 » ، چند حالت ديگر « 3 » به دو « 4 » پيدا شد . سرخ روى بود ، زردفام « 5 » شد . قوى و « 6 » با قوت بود ، سست اندام شد . برنا بود ، پير شد « 7 » . فربه بود ، نحيف شد . قوى بود ، ضعيف شد . بينا بود ، نابينا شد . آن‌كس كى بفراق ولد مبتلا بود « 8 » اين چنين مغبون بود ، آن‌كس كى بفراق احد مبتلا شود ، « 9 » حالش « 10 » چه گويى بر چه آيين بود « 11 » .

قصه :

پس « 12 » يعقوب لختى ناله كرد عاجز شد ، كار با حق حواله كرد .
« قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ . »
« 1 - » گفت : اى فرزندان اين سخن كى شما مىگوييد « 13 » بوى حقيقتى ندارد « 14 » ، و از نسل اسحاق و ابراهيم « 15 » دزدى نيايد . اين سخنى است كى نفس مر شما را آراسته است ، و رنجى است كى ملك تعالى ما را « 16 » خواسته است . ما سر ببالين قضاء او نهاده‌ايم « 17 » و روى به راه درد داده‌ايم « 18 » ، تا « 19 » زمانه چه « 20 » كند و چه خواهد خواست « 21 » . بيت
چون ديدهء نرگسان شب بيدارم * چون شمع همه سرشك از آتش « 22 » بارم
چون سرو پياده هيچ سر برنارم * تا خود به كجا رسيد خواهد « 23 » كارم
« 24 » يعقوب در بدايت « 25 » جزع كردن « 26 » گرفت ، چون دانست كه جزع « 27 » سود
هامش
( 1 ) - « آن فرزند » ندارد ( 2 ) - + و اسير قضاء رب العلا شد ( 3 ) - + گون ( 4 ) - بر وى ( 5 ) - بام ( 6 ) - « قوى و » ندارد ( 7 ) - + توانا بود اسير شد ( 8 ) - شد ( 9 ) - + بنگر كه ( 10 ) - + چگونه باشد ( 11 ) - از « چه گويى بر . . . » ندارد ( 12 ) - + چون ( 13 ) - + تحقيقى نيست ( 14 ) - « بوى حقيقتى ندارد » ندارد ( 15 ) - ابراهيم و اسحاق ( 16 ) - مرا ( 17 ) - باز نهاديم ( 18 ) - صابرى در داديم ( 19 ) - + غم ( 20 ) - + خواهد نمود و مكنون قضا در حق ما ( 21 ) - بود ( 22 ) - چون شمع سرشك آتشين مى ( 23 ) - در متن : خواهم ( 24 ) - + آرى عزيز من ( 25 ) - + كار ( 26 ) - پيشه ( 27 ) - ندارد ( 1 - ) سورهء يوسف / 81
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 573 | محمد روشن / أحمد بن محمد بن زيد الطوسي