فرزند « 1 » مبتلا شد « 2 » ، چند حالت ديگر « 3 » به دو « 4 » پيدا شد . سرخ روى بود ، زردفام « 5 » شد .
قوى و « 6 » با قوت بود ، سست اندام شد . برنا بود ، پير شد « 7 » . فربه بود ، نحيف شد .
قوى بود ، ضعيف شد . بينا بود ، نابينا شد . آنكس كى بفراق ولد مبتلا بود « 8 » اين چنين مغبون بود ، آنكس كى بفراق احد مبتلا شود ، « 9 » حالش « 10 » چه گويى بر چه آيين بود « 11 » .
قصه :
پس « 12 » يعقوب لختى ناله كرد عاجز شد ، كار با حق حواله كرد .
« قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ . »
« 1 - » گفت : اى فرزندان اين سخن كى شما مىگوييد « 13 » بوى حقيقتى ندارد « 14 » ، و از نسل اسحاق و ابراهيم « 15 » دزدى نيايد .
اين سخنى است كى نفس مر شما را آراسته است ، و رنجى است كى ملك تعالى ما را « 16 » خواسته است . ما سر ببالين قضاء او نهادهايم « 17 » و روى به راه درد دادهايم « 18 » ، تا « 19 » زمانه چه « 20 » كند و چه خواهد خواست « 21 » .
بيت
چون ديدهء نرگسان شب بيدارم * چون شمع همه سرشك از آتش « 22 » بارم
چون سرو پياده هيچ سر برنارم * تا خود به كجا رسيد خواهد « 23 » كارم
« 24 » يعقوب در بدايت « 25 » جزع كردن « 26 » گرفت ، چون دانست كه جزع « 27 » سود
هامش
( 1 ) - « آن فرزند » ندارد
( 2 ) - + و اسير قضاء رب العلا شد
( 3 ) - + گون
( 4 ) - بر وى
( 5 ) - بام
( 6 ) - « قوى و » ندارد
( 7 ) - + توانا بود اسير شد
( 8 ) - شد
( 9 ) - + بنگر كه
( 10 ) - + چگونه باشد
( 11 ) - از « چه گويى بر . . . » ندارد
( 12 ) - + چون
( 13 ) - + تحقيقى نيست
( 14 ) - « بوى حقيقتى ندارد » ندارد
( 15 ) - ابراهيم و اسحاق
( 16 ) - مرا
( 17 ) - باز نهاديم
( 18 ) - صابرى در داديم
( 19 ) - + غم
( 20 ) - + خواهد نمود و مكنون قضا در حق ما
( 21 ) - بود
( 22 ) - چون شمع سرشك آتشين مى
( 23 ) - در متن : خواهم
( 24 ) - + آرى عزيز من
( 25 ) - + كار
( 26 ) - پيشه
( 27 ) - ندارد
( 1 - ) سورهء يوسف / 81