فرقت « 1 » فرزندى بر « 2 » من نهاديد . ايشان گفتند : يا پدر ما را درين « 3 » جرمى نيست « 4 » .
از اين كاروان « 5 » بپرس « 6 » ، تا بگويند « 7 » كى ايشان جمله ديدند كى صاع از بار ابن يامين بدر « 8 » آوردند . و اگر خواهى كسى « 9 » بمصر فرست تا اين حال از آنجا معلوم شود .
يعقوب را غم يوسف ديگرباره تازه شد « 10 » ، و فراق يهودا و شمعون و ابن يامين بر آن زيادت شد « 11 » . ديگر بار « 12 » فرياد برآورد و نوحهء فرقت « 13 » ايشان فرا كردن « 14 » گرفت .
لطيفه :
هر كسى « 15 » كى « 16 » بدون حق دل در « 17 » چيزى بست « 18 » ، به عاقبت « 19 » ازو جدا شد « 20 » و او به درد و فرقت آن « 21 » مبتلا شد « 22 » . آدم دل در بهشت بست ، ازو جدا شد « 23 » و غم اين سراى محنت « 24 » ديد « 25 » . سليمان دل در مملكت بست ، ازو جدا شد و درد و تيمار و عزلت « 26 » بر سرى « 27 » ،
« وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ . »
« 1 - » ابراهيم دل در اسماعيل بست . تازيانهء تأديب و غيرت ديد . قوله :
« إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ . »
« 2 - » داود دل در اوريا بست ، ابتلا و محنت ديد « 28 » ، « و ظنّ داود انما فتنّاه . » « 3 - » مصطفى صلع « 29 » دل در عايشه بست ، بهتان و غيبت ديد ،
« إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ . »
« 4 - » يعقوب دل در يوسف بست ، درد و فرقت ديد . بعد از يوسف دل در ابن يامين بست ، هجران يافت « 30 » . و تهمت ديد [ 129 ب ] . اى كسى كى به جملگى با « 31 » اين
هامش
( 1 ) - + بر دل
( 2 ) - « فرزندى بر » ندارد
( 3 ) - ازين بار
( 4 ) - + و اگر ترا باور نيست
( 5 ) - كاروانيان
( 6 ) - + كه ما را تاوان نيست
( 7 ) - « تا بگويند » ندارد
( 8 ) - بر
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - گشت
( 11 ) - زياده گشت
( 12 ) - « ديگر بار » ندارد
( 13 ) - فراق
( 14 ) - فراز كردن
( 15 ) - « كسى » ندارد
( 16 ) - + را
( 17 ) - + دل
( 18 ) - هست
( 19 ) - + آن
( 20 ) - شود
( 21 ) - او
( 22 ) - شود
( 23 ) - « ازو جدا شد » ندارد
( 24 ) - غمان بسيار و وحشت
( 25 ) - + قوله تعالى و قلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو
( 26 ) - + ديد . قوله تعالى
( 27 ) - « بر سرى » ندارد
( 28 ) - + قوله تعالى
( 29 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 30 ) - ندارد
( 31 ) - در
( 1 - ) سورهء ص / 33
( 2 - ) سورهء صافات / 101
( 3 - ) سورهء ص / 23
( 4 - ) سورهء نور / 11