تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
برده است . چون بنگريستند ، « 1 » كمر بر « 2 » ميان يوسف « 3 » بود « 4 » . پس « 5 » بفرستاد كى يوسف را با من فرست ، تا پيش من باشد و خدمت من « 6 » كند ، كى كمر « 7 » برداشته است . اين را بهانه ساخت يوسف را پيش خود برد . برادران « 8 » آن حالت در « 9 » طفوليت بر يوسف « 10 » ديده بودند ، در پيش او بدان گوايى « 11 » دادند . يوسف گفت : شما هر يكى ازو و از برادر او « 12 » بتريد « 13 » ، اگر « 14 » در حد طفوليت در دو « 15 » سالگى « 16 » برادر او بتى « 17 » بدزديد ، شما « 18 » نيز « 19 » آزادى را به بندگى بفروختيد ، و بهاى آن « 20 » بستديد و با پدر خلاف كرديد ،
« وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ . »
« 1 - » و خدا داند كى شما به آن برادر چه كرديد . ايشان « 21 » چون اين بشنيدند متحيّر بماندند « 22 » و با يكديگر بگفتند : اين ملك « 23 » از معاملت ما يك‌به‌يك « 24 » خبر مىدهد . ندانيم تا كس از احوال ما او را حكايت كرده است ، و يا خود به فراست « 25 » خود بدانسته است « 26 » . پس زارى برآوردند و گفتند : اى ملك اگر او « 27 » آن كرد به نادانى كرد « 28 » آنك ازو آمد ، تو آن كن « 29 » به مهربانى « 30 » كى از تو آيد « 31 » . او را با ما سپار ، و اين « 32 » خيانت از او درگذار « 33 » . او را پدرى پير « 34 » و ضعيف « 35 » و محنت رسيده « 36 » است « 37 » ، و كاس زهر فرقت چشيده است « 38 » . فردا كى ما برويم و آن غمگسار
هامش
( 1 ) - + در ( 2 ) - « كمر بر » ندارد ( 3 ) - + بسته ديدند ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - آنگه ( 6 ) - همى ( 7 ) - + بدزدى ( 8 ) - + خيانت در حال ( 9 ) - « آن حالت در » ندارد ( 10 ) - + همين ( 11 ) - گواهى ( 12 ) - از « و از برادر . . . » ندارد ( 13 ) - بدتريد ( 14 ) - + يوسف به دو ( 15 ) - از « در حد طفوليت . . . » ندارد ( 16 ) - + در حال طفوليت بت را ( 17 ) - « برادر او بتى » ندارد ( 18 ) - + به حال بلوغيت ( 19 ) - ندارد ( 20 ) - او ( 21 ) - از « و اللّه اعلم . . . » ندارد ( 22 ) - فروماندند ( 23 ) - + يك‌به‌يك ( 24 ) - « يك‌به‌يك » ندارد ( 25 ) - + مىداند ( 26 ) - « خود بدانسته است » ندارد ( 27 ) - + به نادانى ( 28 ) - « به نادانى كرد » ندارد ( 29 ) - « آن كن » ندارد ( 30 ) - به پادشاهى آن كن ( 31 ) - سزد ( 32 ) - ندارد ( 33 ) - + كه پدر ما مردى پير است ( 34 ) - « او را پدرى پير » ندارد ( 35 ) - + شده ( 36 ) - كشيده ( 37 ) - ندارد ( 38 ) - ندارد ( 1 - ) سورهء يوسف / 77