تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
او را با خود نبريم ، درد هجرانش « 1 » بر فرقت آن « 2 » گذشته بيفزايد ، و در وقت جانش از تن برآيد . يوسف گفت : اگر پدر شما بدين صفت است كى مىگوييد ، بار « 3 » محنت « 4 » تن او « 5 » از كردار شماست . برويد و پدر را بگوييد كى : كين پسر دزدى كرد ، و ملك او را دست و پاى « 6 » خواست « 7 » بريدن « 8 » . از بهر حرمت تو بشريعت « 9 » تو با او كار كرد ، و او را به بندگى برداشت و اين عبرت « 10 » از او در گذاشت . برادران چون اين بشنيدند « 11 » گفتند : اين ملك او را به خوشى « 12 » با ما نخواهد دادن « 13 » ، بياييد دست اتفاق « 14 » به « 15 » يكديگر زنيم و او را بقهر از اين ملك « 16 » بستانيم . يهودا گفت : من ملك را و لشكر او را « 17 » كفايت‌ام « 18 » . سه هزار محلّت آنست كى ايشان دارند « 19 » ، نه هزار محلّت ديگر است « 20 » شما هر يكى هزار محلّت را بس باشيد . پس بدان « 21 » اتفاق كردند . جمله « 22 » پيش يوسف « 23 » آمدند . يهودا از دور آواز داد كى : اى ملك اين غلام را رها كن ، و اگر نه آوازى برآرم كى همه زنان باردار از هيبت « 24 » بار بنهند . يوسف درو « 25 » نگاه كرد موى اندام او « 26 » از خشم از جامه « 27 » بيرون آمده بود . و هرگه كى او خشمناك شدى ، چون « 28 » كسى از نسل اسحاق دست برو نهادى « 29 » خشم او ساكن شدى . چون يوسف وى را بدان « 30 » صفت بديد ، پسر خود « 31 » ميشا را گفت : او را بگير و پيش من آر « 32 » . ميشا برخاست « 33 » و دست او گرفت و به نزديك پدر « 34 » آورد . آن خشم او ساكن شد . عجب بماندند « 35 » .
هامش
( 1 ) - + از آن ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - كه آن ( 4 ) - + كى بر ( 5 ) - + است همه ( 6 ) - « او را دست و پاى » ندارد ( 7 ) - + كه او را دست و پا ( 8 ) - ببرد ( 9 ) - بشرع ( 10 ) - عقوبت ( 11 ) - از « برادران . . . » ندارد ( 12 ) - + بما بازندهد ( 13 ) - « با ما نخواهد دادن » ندارد ( 14 ) - + در نطاق ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - + تمام وا سه هزار محلت ( 18 ) - كنم ( 19 ) - از « سه هزار محلت . . . » ندارد ( 20 ) - ندارد ( 21 ) - بدين جمله ( 22 ) - ندارد ( 23 ) - + عليه السلم ( 24 ) - « از هيبت » ندارد ( 25 ) - + به دو ( 26 ) - + را ديد كه ( 27 ) - به جامه ( 28 ) - ندارد ( 29 ) - به پشت او بماليدى ( 30 ) - او را بدين ( 31 ) - خويش ( 32 ) - بيار ( 33 ) - در متن : برخواست ( 34 ) - پدرش ( 35 ) - بماند