يهودا « 1 » برادران خود را گفت : شما هيچكس دست بر پشت من نهاديد « 2 » ؟
گفتند : نه . گفت : ساكن باشيد « 3 » كى كسى از نسل اسحاق درين خانه است .
پس « 4 » يوسف ايشان را گفت : پيشتر آييد . آمدند « 5 » و هر ده در پيش او « 6 » صف زدند « 7 » .
يوسف گفت : شما با من شجاعت مىنماييد ، و مىپنداريد كى درين « 8 » شهر « 9 » از شما [ 127 الف ] مردانهتر كس نيست ؟ گفتند : بلى . گفت : بگوييد تا « 10 » قوّت شما چند است و « 11 » تا چه حدّ است ؟ يهودا گفت : قوّت و شوكت من تا بدان حدّست كى اگر بانگ « 12 » برآرم ، همهء زنان باردار بار بنهند از هيبت من « 13 » ، و آواز ديگر « 14 » برآرم « 15 » بىهوش شوند و به آواز سيم « 16 » بميرند « 17 » . شمعون گفت : قوت من تا بدان حدّست كى كوه « 18 » را از زمين بركنم ، و بر كف دست « 19 » نهم و از بالاى سر سه شبانروز بدارم « 20 » ، چنانك نه طعام بخورم « 21 » و نه شراب « 22 » . روبيل گفت : قوت من تا بدان حدّست كى بر هفتاد شير درنده حمله آرم « 23 » ، و جمله را سر از تن بر كنم ، هكذى « 24 » الى تمام العشر « 25 » .
يوسف گفت : اينجا كودكى هست كى از شما هر ده روى نگرداند . پس « 26 » پسر را گفت : « 27 » ايشان را بگير . ميشا برخاست « 28 » و دست در كمر يهودا و شمعون « 29 » زد « 30 » ، و هر دو را از جاى برگرفت و چهل گام بينداخت . چون ديگران « 31 » بديدند راه هزيمت گرفتند . يوسف گفت : مگر يزيد « 32 » بازآييد ، زور « 33 » پسر ديديد ، زور
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - نهاديت . در متن : نهادى
( 3 ) - « ساكن باشيد » ندارد
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - بيامدند
( 6 ) - « در پيش او » ندارد
( 7 ) - بزدند
( 8 ) - اينجا
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - « بگوييد تا » ندارد
( 11 ) - « چند است و » ندارد
( 12 ) - بانگى
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - به آواز دوم
( 15 ) - « برآرم » ندارد
( 16 ) - سوم
( 17 ) - + و جان بدهند
( 18 ) - كوهى
( 19 ) - + خويش
( 20 ) - مىدارم
( 21 ) - خورم
( 22 ) - + خورم
( 23 ) - برم
( 24 ) - و كذا
( 25 ) - العشرة پس
( 26 ) - آنگه
( 27 ) - + برخيز
( 28 ) - در متن : برخواست
( 29 ) - شمعون و يهودا
( 30 ) - كرد
( 31 ) - + آن
( 32 ) - ندارد
( 33 ) - + و قوت پسرم ببينيد هنوز نديدهايد