پدر نيز ببينيد « 1 » . بر در سراى يوسف « 2 » سنگى بود چهارسو و سپيد كى برو نوبت زدندى « 3 » ، يوسف گفت : اين سنگ بگيريد « 4 » . هر ده گرد آن « 5 » سنگ « 6 » درآمدند « 7 » ، نتوانستند « 8 » كى از جاى بجنبانند « 9 » . يوسف سر پاى به دو « 10 » زد ، و آن را ازين « 11 » سوى « 12 » ميدان بدان سوى « 13 » ميدان بينداخت « 14 » . پس نعرهاى بزد . آن ده برادر « 15 » از هيبت او بىهوش « 16 » بيفتادند در ميان ميدان « 17 » . پس باز آمد و بر تخت نشست .
برادران چون به هوش باز آمدند ، دانستند كى به زور و قوت ، بازو « 18 » برنيايند . بازگشتند ، تضرّع و زارى پيش گرفتند « 19 » . قوله تعالى « 20 » :
« يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ ، إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً . »
« 1 - » الآية . گفتند « 21 » : اى ملك « 22 » اگر بر غربت ما نبخشايى « 23 » بر محنت آن پير بيچاره ببخشاى « 24 » ، كى در محنت و فرقت « 25 » يوسف گداخته است و ابن يامين را يادگار « 26 » روزگار او « 27 » ساخته است . او را « 28 » از بهر او « 29 » بگذار ، و از ما هر كرا كى خواهى ببدل او بردار « 30 » . يوسف گفت : « 31 » شما را نخواهم . ابن يامين را « 32 » خواهم كى صاع من او دزديده است .
« 33 » برادران هر يكى خود را بر يوسف عرضه « 34 » كردند كى ما را بردار و
هامش
( 1 ) - از « پسر ديديد . . . » ندارد
( 2 ) - او
( 3 ) - « كى برو نوبت زدندى » ندارد
( 4 ) - برگيريد
( 5 ) - + برآمدند تا آن
( 6 ) - + را برگيرند
( 7 ) - « درآمدند » ندارد
( 8 ) - + جنبانيدن
( 9 ) - « كى از جاى بجنبانند » ندارد
( 10 ) - بدان سنگ
( 11 ) - + سر
( 12 ) - « اين سوى » ندارد
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - ديگر انداخت و
( 15 ) - + در ميدان
( 16 ) - + شدند
( 17 ) - « در ميان ميدان » ندارد
( 18 ) - به قوت و زور با او
( 19 ) - بيش نمودند و گفتند
( 20 ) - « قوله تعالى » ندارد
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - + او را به غربت و محنت ما ببخشايى و
( 23 ) - از « اگر بر . . . » ندارد
( 24 ) - رحم فرمايى
( 25 ) - ندارد
( 26 ) - + خويش
( 27 ) - « روزگار او » ندارد
( 28 ) - + بوى گذار
( 29 ) - « از بهر او » ندارد
( 30 ) - بازدار
( 31 ) - + معاذ اللّه حكم ما حقيقت است و طريقهء ما عدل است و نامجرم را ببدل مجرم بازنداريم من او را
( 32 ) - « شما را نخواهم ابن يامين را » ندارد
( 33 ) - + لطيفه
( 34 ) - عرض
( 1 - ) سورهء يوسف / 78