تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
زر سرخ مرصع بياقوت و گوهر « 1 » ، و چهارصد « 2 » هزار دينار قيمت آن بود كى ريّان ابن الوليد آن را بيوسف داده بود ، و يوسف آن را مكيال « 3 » برادران ساخته بود اظهار تنعّم « 4 » را . چون برادران روى به راه نهادند و منزلى برفتند ، يوسف بشير را بفرستاد با هزار غلام « 5 » ، تا ايشان را در منزل « 6 » بگرفتند و گفتند « 7 » :
« أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ . »
« 1 - » بشير « 8 » گفت : حق خويش يافتيد « 9 » و نواخت و اكرام « 10 » ملك « 11 » ديديد ، جزاى وى آنست كى صاع « 12 » بدزديد و با خود بياريد ؟ پس « 13 » بشير آواز داد كى : تفحّص كنيد و آن صاع را باز دهيد ، و هرك « 14 » باز دهد « 15 » اشتروارى طعام « 16 » به دو دهيم و من ضامن او « 17 » باشم كى به دو رسانم . ايشان « 18 » به‌يك‌بار آواز برآوردند و گفتند « 19 » : ما « 20 » فرزندان يعقوبيم و نوگان « 21 » اسحاق ذبيح خداييم ، از ما دزدى نباشد « 22 » و كس را بما « 23 » اين گمان بد « 24 » بردن [ 126 ب ] نشايد . گفت « 25 » : اگر « 26 » خلاف گوييد جزاى شما « 27 » چه باشد ؟ گفتند : در شرع آبا و اجداد ما چنانست « 28 » كى دزد را به بندگى « 29 » گيرند . چون بيامديد « 30 » بارهاى ما بجوييد ، و دربار آن‌كس كى بيابيد او را به بندگى « 31 » گيريد . ايشان « 32 » بارها « 33 » باز كردند « 34 » . نخست بار يهودا « 35 » ديدند ، در آنجا نبود « 36 » . پس « 37 » بار شمعون ، پس « 38 » بار روبيل « 39 » ، هم نبود و هكذى الى العشر تمام « 40 » . بار ابن يامين بماند . گفتند :
هامش
( 1 ) - جوهر ( 2 ) - « صد » ندارد ( 3 ) - + بار ( 4 ) - نعمت ( 5 ) - سوار و او را فرمان داد ( 6 ) - « در منزل » ندارد ( 7 ) - بانگ برزدند ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - بيافتيد ( 10 ) - اكرامهاى ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - + وى را ( 13 ) - بياوريد . پسر ( 14 ) - تا هركس ( 15 ) - + جزاء وى گندم ( 16 ) - « اشتروارى طعام » ندارد ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - + همه ( 19 ) - « و گفتند » ندارد ( 20 ) - + از ( 21 ) - نويدگان ( 22 ) - نيايد ( 23 ) - از ما ( 24 ) - ندارد ( 25 ) - ايشان گفتند ( 26 ) - + بيابيم جزاء آن‌كس ( 27 ) - از « خلاف گوييد . . . » ندارد ( 28 ) - جزاء آنست ( 29 ) - + باز ( 30 ) - شما بياييد ( 31 ) - + باز ( 32 ) - ندارد ( 33 ) - + ايشان ( 34 ) - شكافتند ( 35 ) - + بجستند نيافتند ( 36 ) - « ديدند در آنجا نبود » ندارد ( 37 ) - آنگه ( 38 ) - آنگه ( 39 ) - + آنگه بار لاوى چون بار هر ده بجستند ( 40 ) - از « هم نبود . . . » ندارد ( 1 - ) سورهء يوسف / 70