و او را با حضرت « 1 » من « 2 » دعوت كن . كليم رحمن « 3 » به حكم فرمان آمد « 4 » تا به نزديك فرعون .
فرعون « 5 » او را پرسيد كى : تو كيستى ؟ گفت : رسول خداوند جهانم « 6 » . فرعون درو نگاه « 7 » كرد او را نشناخت كى ده سال بود كى از پيش وى غايب بود . « 8 » گفت : نام تو چيست ؟ « 9 » گفت : يا فرعون دعوى بدين بسيارى و معرفت « 10 » بدين زارى و اندكى « 11 » .
من آن موسىام كى در خانهء تو « 12 » بودم و در خانهء تو پروريدند مرا « 13 » . بده سال كى [ 125 ب ] از پيش « 14 » تو غايب شدم ، مرا « 15 » مىنشناسى ؟ آن كس كى « 16 » پروردهء خود نشناسد ، او را « 17 » دعوى پروردگارى « 18 » كى رسد « 19 » ؟ فرعون گفت : يا موسى اين « 20 » مكافات من است « 21 » كى تو مىكنى ؟ نه « 22 » آنى كه « 23 » به نعمتت بپروردم ، و بحرم « 24 » خودت درآوردم « 25 » . بنعمت من كافر شدى « 26 » ، و يكى را از خويشان من بكشتى .
اكنون باز آمدى كه مرا به ديگرى دعوت كنى « 27 » ، و از غايبى دعوى مى رسالت كنى « 28 » . آنكس كى رسول خدا بود ، در شرع نبوّت او را قتل بىجرمان « 29 » كى روا بود . « 30 » موسى حيلت كرد و « 31 » جهل و ضلالت را به خود اضافت كرد ، و روى به راه معذرت كرد . قوله تعالى « 32 » :
« قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ ، »
« 1 - » اى من الجاهلين .
گفت : در آن وقت « 33 » كى اين خطا « 34 » بر من « 35 » رفت از جملهء نادانان بودم ، اكنون
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - + خوان موسى بيامد
( 3 ) - از « دعوت كن . . . » ندارد
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - ندارد
( 6 ) - جهان
( 7 ) - در وى نظر
( 8 ) - + پس فرعون
( 9 ) - + موسى
( 10 ) - معنى
( 11 ) - « و اندكى » ندارد
( 12 ) - + پروريدهام
( 13 ) - از « بودم و در . . . » ندارد
( 14 ) - ندارد
( 15 ) - + نمىشناسى آنكه
( 16 ) - از « مى نشناسى . . . » ندارد
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - + را نشايد
( 19 ) - « كى رسد » ندارد
( 20 ) - ندارد
( 21 ) - اينست
( 22 ) - تو
( 23 ) - + منت به ناز و نعمت پروردم و به خودى
( 24 ) - از « به نعمتت . . . » ندارد
( 25 ) - + و بحرم خودت درآوردم
( 26 ) - گشتى
( 27 ) - مىكنى
( 28 ) - مىكنى
( 29 ) - نامجرمان
( 30 ) - + پس
( 31 ) - « حيلت كرد و » ندارد
( 32 ) - « قوله تعالى » ندارد
( 33 ) - روز
( 34 ) - « اين خطا » ندارد
( 35 ) - + اين خطا
( 1 - ) سورهء شعراء / 19