آن « 1 » پيراهن خونآلود « 2 » بياوردند من از آن سؤال كردم كى : تو خون يوسفى ؟
آوازى شنيدم « 3 » كى گفت « 4 » : نه . گفت : پنجم را چه نام كردى ؟ گفت قبر « 5 » . كما - تقدّم . گفت : ششم را چه نام كردى ؟ گفت : كهف « 6 » . كما تقدّم . « 7 » گفت : هفتم را چه نام كردى ؟ گفت « 8 » : شير « 9 » . گفت : شير « 10 » چه نام باشد « 11 » ؟ گفت يك روز به شكار رفته « 12 » بودم . شيربچهاى « 13 » را بگرفتم . مادرش از پس مىدويد « 14 » گفت : او را رها كن و دل من « 15 » بفراق او مسوز « 16 » . چنانك برادرانت « 17 » دل پدر ترا « 18 » بفراق يوسف بسوختند . از بس « 19 » مهر كى مرا بدان شيربچه « 20 » بود « 21 » او را شير « 22 » نام كردم « 23 » . [ گفت ] : هشتم « 24 » را چه نام كردى ؟ گفت : اجير . « 25 » گفت : اجير چه نام باشد گفت : انديشيدم « 26 » كى مگر او را به مزدورى دادند « 27 » . گفت : نهم « 28 » را چه نام كردى ؟ گفت غريب . گفت : غريب چه نام باشد « 29 » ؟ گفت : انديشيدم كى مگر به غربتش افگندند « 30 » . گفت : دهم « 31 » را چه نام كردى ؟ گفت : حزين . گفت :
حزين چه نام باشد ؟ گفت : انديشيدم آنجا « 32 » كى هست با درد و اندوه باشد گفت :
يازدهم را چه نام كردى ؟ گفت : مشتاق . گفت : مشتاق چه نام باشد ؟ [ گفت ] : گفتم آنجا كى باشد انتظار باشد « 33 » . گفت : دوازدهم « 34 » چه نام كردى ؟ گفت : عبد . گفت :
هامش
( 1 ) - چون
( 2 ) - يوسف به خونآلوده
( 3 ) - داد
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - وادى گفت وادى چه نام بود
( 6 ) - قبر
( 7 ) - + يوسف
( 8 ) - + كهف كما تقدم يوسف گفت هشتم را چه نام كردى
( 9 ) - شبل
( 10 ) - شبل
( 11 ) - بود
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - در متن : شيربيچهء
( 14 ) - من بدويد
( 15 ) - مرا
( 16 ) - تباه مكن
( 17 ) - برادران تو
( 18 ) - تو
( 19 ) - آن
( 20 ) - در متن : بيچه
( 21 ) - پديد آمد
( 22 ) - شبل
( 23 ) - + يوسف گفت
( 24 ) - نهم
( 25 ) - + يوسف
( 26 ) - انديشه كردم
( 27 ) - دادهاند
( 28 ) - دهم
( 29 ) - + كما تقدم
( 30 ) - از « گفت انديشيدم . . . » ندارد
( 31 ) - يازدهم
( 32 ) - انديشه كردم كى هرجا
( 33 ) - از « يازدهم را چه نام . . . » ندارد . در متن نيز در حاشيه آمده است
( 34 ) - با افزايش « يازدهم » ترتيب مطابق مىشود