بودمى « 1 » .
دوم سيد را عليه السلم « 2 » از مادر جدا كرد ، و « 3 » در كنف خودش مستقرّ و مأوى كرد . قوله تعالى :
« أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى . »
« 1 - »
اهل تفسير را اختلاف است تا اين مأوى « 4 » كدام است . گروهى گفتند : كنار عمّش بود ابو طالب . پادشاه عالم « 5 » اگر چه او را از پدر يتيم كرد ، ابو طالب را برو « 6 » مهربان كرد تا تربيت او را « 7 » بنيابت « 8 » پدران بداشت « 9 » . گروهى گفتند : اين مأوى « 10 » كنار حليمه بود و دوش عبد المطّلب . و آن چنان بود كى حليمه گويد دايهء رسول « 11 » : كى محمد را مىپروردم « 12 » تا پيش عبد المطّلب برم . چون بصحراى مكّه رسيدم بقضاء « 13 » حاجتى فروآمدم . چون از كار « 14 » فارغ گشتم « 15 » ، بازنگرستم محمد را نديدم . غريوان و زارىكنان « 16 » آمدم « 17 » تا بدرگاه « 18 » عبد المطلب « 19 » ، و ازين حال « 20 » او را خبر كردم . عبد المطلب برنشست با هزار سوار از « 21 » عبد مناف و سوگند ياد كرد كى : پا از ركاب باز نگيرم تا محمد را باز نيابم « 22 » . پس از هر جانب بتاختند « 23 » ، محمد را در خرماستانى ديدند « 24 » در زير درختى با جماعتى « 25 » نيكوهيئت . عبد اللّه بن مسعود به دو رسيد پيش از همگان « 26 » . پرسيد كى : تو كهاى « 27 » ؟
گفت : من « 28 » محمد بن عبد اللّه . گفتند « 29 » : آن كسانى كى پيش تو بودند كه « 30 » بودند ؟
هامش
( 1 ) - + و ديدار محمد عليه الصلاة و السلم دريافتمى
( 2 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 3 ) - + او را
( 4 ) - آوى
( 5 ) - + جل جلاله
( 6 ) - به روى
( 7 ) - و آن
( 8 ) - نيابت
( 9 ) - نگاه داشت
( 10 ) - كه آوى
( 11 ) - پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم
( 12 ) - مىبردم
( 13 ) - به تقاضاى
( 14 ) - + خويش
( 15 ) - شدم
( 16 ) - در متن : زار كنان
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - به در خانه
( 19 ) - + شدم
( 20 ) - « و ازين حال » ندارد
( 21 ) - + عرب همه از قبيلهء
( 22 ) - + پس سواران بهر جانبى همىتاختند
( 23 ) - از « پس از هر . . . » ندارد
( 24 ) - يافتند زير درخت خرما
( 25 ) - در متن : + از
( 26 ) - همگنان
( 27 ) - كيستى
( 28 ) - انا
( 29 ) - گفت
( 30 ) - كيان
( 1 - ) سورهء ضحى / 6