تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
بودمى « 1 » . دوم سيد را عليه السلم « 2 » از مادر جدا كرد ، و « 3 » در كنف خودش مستقرّ و مأوى كرد . قوله تعالى :
« أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى . »
« 1 - » اهل تفسير را اختلاف است تا اين مأوى « 4 » كدام است . گروهى گفتند : كنار عمّش بود ابو طالب . پادشاه عالم « 5 » اگر چه او را از پدر يتيم كرد ، ابو طالب را برو « 6 » مهربان كرد تا تربيت او را « 7 » بنيابت « 8 » پدران بداشت « 9 » . گروهى گفتند : اين مأوى « 10 » كنار حليمه بود و دوش عبد المطّلب . و آن چنان بود كى حليمه گويد دايهء رسول « 11 » : كى محمد را مىپروردم « 12 » تا پيش عبد المطّلب برم . چون بصحراى مكّه رسيدم بقضاء « 13 » حاجتى فروآمدم . چون از كار « 14 » فارغ گشتم « 15 » ، بازنگرستم محمد را نديدم . غريوان و زارىكنان « 16 » آمدم « 17 » تا بدرگاه « 18 » عبد المطلب « 19 » ، و ازين حال « 20 » او را خبر كردم . عبد المطلب برنشست با هزار سوار از « 21 » عبد مناف و سوگند ياد كرد كى : پا از ركاب باز نگيرم تا محمد را باز نيابم « 22 » . پس از هر جانب بتاختند « 23 » ، محمد را در خرماستانى ديدند « 24 » در زير درختى با جماعتى « 25 » نيكوهيئت . عبد اللّه بن مسعود به دو رسيد پيش از همگان « 26 » . پرسيد كى : تو كه‌اى « 27 » ؟ گفت : من « 28 » محمد بن عبد اللّه . گفتند « 29 » : آن كسانى كى پيش تو بودند كه « 30 » بودند ؟
هامش
( 1 ) - + و ديدار محمد عليه الصلاة و السلم دريافتمى ( 2 ) - صلى اللّه عليه و سلم ( 3 ) - + او را ( 4 ) - آوى ( 5 ) - + جل جلاله ( 6 ) - به روى ( 7 ) - و آن ( 8 ) - نيابت ( 9 ) - نگاه داشت ( 10 ) - كه آوى ( 11 ) - پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم ( 12 ) - مىبردم ( 13 ) - به تقاضاى ( 14 ) - + خويش ( 15 ) - شدم ( 16 ) - در متن : زار كنان ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - به در خانه ( 19 ) - + شدم ( 20 ) - « و ازين حال » ندارد ( 21 ) - + عرب همه از قبيلهء ( 22 ) - + پس سواران بهر جانبى همىتاختند ( 23 ) - از « پس از هر . . . » ندارد ( 24 ) - يافتند زير درخت خرما ( 25 ) - در متن : + از ( 26 ) - همگنان ( 27 ) - كيستى ( 28 ) - انا ( 29 ) - گفت ( 30 ) - كيان ( 1 - ) سورهء ضحى / 6