باشد « 1 » آنكس كى چون من كسى دارد « 2 » ؟ عيسى گفت : بار خدايا درين نيمشب من برگ « 3 » و ساز « 4 » و جهاز دفن او از كجا آرم « 5 » ؟ خطاب آمد كى : يا عيسى تو « 6 » با سر كار خود شو « 7 » ، تا ما « 8 » به كفايت الهيّت كار او را راست كنيم « 9 » . عيسى نوحهكنان روى در بيابان نهاد . ملك تعالى هفتاد « 10 » فرشته را با حورالعين « 11 » بفرستاد با حرير و حلّهء بهشت ، و به آب گلاب و مشك و كافور او را بشستند ، و معطّر كردند « 12 » و در گور نهادند .
چون بامداد [ 122 ب ] عيسى « 13 » بازآمد « 14 » ، برگ او « 15 » راست كرده ديد « 16 » و كفن كرده ديد « 17 » . بر سر گور « 18 » بنشست « 19 » و زارى و نوحه « 20 » همىكرد « 21 » . و جدش بهغايت رسيد و « 22 » صبرش به نهايت رسيد . گفت : بار خدايا اگر تقدير كردهاى كى مرده با زنده سخن گويد ، او را « 23 » با من به سخن آور تا يك خبر « 24 » ازو بپرسم .
خطاب آمد كى : « 25 » يا عيسى سخن گوى « 26 » . عيسى گفت : السلام عليك يا امّاه .
مريم « 27 » گفت : و عليك السلام يا ولداه و روحى لم نبهتنى . گفت چرا دل تنگ شدى « 28 » ؟ گفت : از بهر آنك « 29 » ناگاه رفتى « 30 » . گفت : ناگاه نبود كى « 31 » آگاه بودم « 32 » . چون آفتاب زرد گشت « 33 » ، از فروشدگان باشد « 34 » . كشت « 35 » چون « 36 » خوشه « 37 »
هامش
( 1 ) - « باشد يتيم باشد » ندارد
( 2 ) - باشد
( 3 ) - + جهاز
( 4 ) - + و كفن ندارم
( 5 ) - « و جهاز دفن او از كجا آرم » ندارد
( 6 ) - « يا عيسى تو » ندارد
( 7 ) - رو
( 8 ) - كه من
( 9 ) - كنم
( 10 ) - + هزار
( 11 ) - « را با حور العين » ندارد
( 12 ) - + و از آن جامههاى بهشت او را كفن كردند
( 13 ) - + بيامد
( 14 ) - « بازآمد » ندارد
( 15 ) - + ديد
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - و در گور كرده
( 18 ) - + مادر شد
( 19 ) - ندارد
( 20 ) - « و نوحه » ندارد
( 21 ) - مىكرد تا
( 22 ) - در دو
( 23 ) - مادر مرا
( 24 ) - چيز
( 25 ) - + سخن گوى
( 26 ) - « يا عيسى سخن گوى » ندارد
( 27 ) - + جواب داد
( 28 ) - از « گفت چرا . . . » ندارد
( 29 ) - + بس
( 30 ) - برفتى
( 31 ) - + گاه بود
( 32 ) - « آگاه بودم » ندارد
( 33 ) - شود
( 34 ) - بود
( 35 ) - ندارد
( 36 ) - + كشته
( 37 ) - + بنا كند و زرد شود