اكنون كى شدى پير يقين دان « 1 » و همىساز * ناچار فروريزد چون زرد شود برگ « 2 »
مريم چون اين خطاب « 3 » بشنيد زارزار بناليد و گفت : بارى چندان مهلت ده كى ملك « 4 » را يك « 5 » سجود كنم . « 6 » گفت : دادم : مريم خواست كى روى بر زمين نهد ، هنوز ناصيهء او بر زمين نرسيده بود كى جان او « 7 » فراز عرش بار خداى « 8 » رسيده بود .
چون شب درآمد ، عيسى بازآمد . مادر را در سجود « 9 » ديد « 10 » . گفت : مگر با حق مناجات مىكند . « 11 » گياهك پخته در كاسه كرد و منتظر مىبود تا « 12 » مگر مادرش سر برآرد « 13 » . ساعتى بگذشت سر برنياورد . گفت مگر در خواب رفته است ، همچنان درنگ مىكرد « 14 » تا ثلثان « 15 » از شب بگذشت . پس سر بر سرش « 16 » نهاد و گفت . يا مادر وقت نماز بامداد « 17 » درآمد « 18 » و تو هنوز نماز خفتن نكردهاى ، نبايد كى فوت شود . همى « 19 » خطابى شنيد كى : يا عيسى با مرده سخن مىگويى ! « 20 » چون خبر وفات مادر شنيد ، زارزار بگريست و گفت : « وا فرقتا و وا حسرتا « 21 » . » آه از درد جدايى ، آه از حسرت تنهايى و يتيمى « 22 » . خطابى شنيد « 23 » كه گفت « 24 » : يا عيسى تنها باشد « 25 » آنكس كى چون من مونسى « 26 » باشد ؟ يتيم
هامش
( 1 ) - زاد
( 2 ) - + بيت :اى موى سپيد و دل سياهى ز گناه * ترسم كى ترا مرگ بگيرد ناگاهآخر به نياز دل تو بركش يك آه * چون عمر به هرزه هرزه شد وا ويلاه( 3 ) - ندارد
( 4 ) - + تعالى
( 5 ) - « را يك » ندارد
( 6 ) - + ملكالموت
( 7 ) - + به خزانهء خدا
( 8 ) - « فراز عرش بار خداى » ندارد
( 9 ) - « در سجود » ندارد
( 10 ) - + در سجود
( 11 ) - + آن
( 12 ) - + كه مادر سر بردارد
( 13 ) - « مگر مادرش سر برآرد » ندارد
( 14 ) - ندارد
( 15 ) - دو ثلث
( 16 ) - دست بر سر مادر
( 17 ) - + است
( 18 ) - « درآمد » ندارد
( 19 ) - ندارد
( 20 ) - + عيسى
( 21 ) - وا فرقتاه و وا حسرتاه
( 22 ) - « و يتيمى » ندارد
( 23 ) - خطاب آمد
( 24 ) - ندارد
( 25 ) - نباشد
( 26 ) - + مونس دارد بىكس نباشد .