و عيسى را برادر كنند . پادشاه عالم « 1 » ايشان را از ميان جهودان جدا كرد ، و در زمين شامشان مستقر و مأوى كرد « 2 » ،
« وَ آوَيْناهُما
« 3 »
إِلى رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِينٍ »
« 1 - » آن جايگه « 4 » را صفت كرد گفت : آن زمين بلند بود و همواره در او آب روان و انهار « 5 » بود « 6 » .
و از استاد على بن آدم شنيدم كى : چون عيسى « 7 » بفرمان حق « 8 » مادر را بدان موضع آورد « 9 » ، بر سر « 10 » چشمهسارى عريشى بساخت و مادر را در آنجا بنشاند .
و هر روز بامداد « 11 » قدرى گياه بچيدى « 12 » و بياوردى و پيش مادر نهادى . مريم آن را بپختى و منتظر مىبودى ، تا شبانگاه كى عيسى با نزديك « 13 » او آمدى ، بدان گياهك « 14 » بهم روزه بگشادندى [ 122 الف ] و ملك تعالى را شكر كردندى « 15 » . يك روز مريم آن گياهك « 16 » را پخته بود و انتظار عيسى مىكرد تا مگر او بيايد و آن گياهك را بخورند . چون نگاه كرد « 17 » ملكالموت « 18 » را ديد درآمد و بر وى « 19 » سلام كرد . مريم « 20 » پرسيد : « جئتنى زائرا ام قابضا . » گفت : به زيارت آمدهاى يا به تقاضاى جان قبض كردن ؟ گفت : « 21 » بهر دو آمدهام . « 22 » گفت : سه روز « 23 » مهلت ده تا يك روز كار خود « 24 » راست كنم « 25 » ، و يك روز وصيّت كنم ، و يك روز فرزند « 26 » را سير ببينم .
ملكالموت گفت : فرمان مهلت نيست كى مدّت بسر آمد ، و روزيت بريده « 27 » گشته
هامش
( 1 ) - + جل جلاله
( 2 ) - + قوله تعالى
( 3 ) - در متن : و آتيناهما
( 4 ) - جايگاه
( 5 ) - « روان و انهار » ندارد
( 6 ) - + آب روان و الحان مرغان بقدرت پادشاه جهان
( 7 ) - + عليه السلم
( 8 ) - مولى
( 9 ) - جايگاه برد
( 10 ) - + آن
( 11 ) - بامدادان
( 12 ) - بدرودى
( 13 ) - پيش
( 14 ) - « بدان گياهك » ندارد
( 15 ) - « ملك را شكر كردندى » ندارد
( 16 ) - گياه
( 17 ) - از « تا مگر او بيايد . . . » ندارد
( 18 ) - + بيامد و به دو
( 19 ) - از « را ديد . . . » ندارد
( 20 ) - ندارد
( 21 ) - از « به زيارت آمدهاى . . . » ندارد
( 22 ) - + مريم
( 23 ) - روزم
( 24 ) - + بسازم
( 25 ) - « راست كنم » ندارد
( 26 ) - + خود
( 27 ) - + شد
( 1 - ) سورهء مؤمنون / 52