تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
است « 1 » . مريم گفت : دو روز مهلت ده « 2 » ، « و كذا اجابه « 3 » » . گفت : يك روز مهلت ده تا كار خود راست كنم و عذرى از ملك تعالى بخواهم ، « كذا اجابه « 4 » . » گفت : اكنون [ كى ] مهلت نمىدهى ، با ملك تعالى بگوى كى چون مرا برگزيدى و به دوستى اختيار كردى ، چون « 5 » وقت « 6 » رفتن آمد « 7 » چرا « 8 » بر روزى چند پيشين مرا آگاه « 9 » نكردى ؟ تا كار خود را « 10 » راست كردمى « 11 » و عذرى خواستمى « 12 » ، تا اين همه شرمسارى نبودى « 13 » . ملك‌الموت گفت : بار خدايا مىشنوى و مىدانى « 14 » كى مريم چه مىگويد ؟ خطاب آمد كى : مريم را بگوى كى من ترا « 15 » رسول فرستادم و از رفتن « 16 » آگاهى دادم ، و لكن تو برسول من التفات نكردى . مريم گفت : هيچ رسول را نديدم و از كس خبر رفتن نشنيدم . از حق تعالى خطاب آمد كى : مريم « 17 » را بگوى « بياض شعرك كان رسولى اليك . » گفت « 18 » : موى سپيد رسول مرگست . اى كسى كى به موى سپيد خود همىنگرى « 19 » « 20 » ، برگ رفتن كن كى وقت سازوبرگست « 21 » . بيت
اى آنكه همىبينى گور و كفن و مرگ * يك ذرّه نسازى ز پى مرگ همى برگ
هامش
( 1 ) - « گشته است » ندارد ( 2 ) - + اجابت نكرد ( 3 ) - « و كذا اجابه » ندارد ( 4 ) - از « تا كار خود راست . . . » ندارد ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - بوقت ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - مرا خبر ( 9 ) - از « بر روزى . . . » ندارد ( 10 ) - « خود را » ندارد ( 11 ) - بكردمى ( 12 ) - بخواستمى ( 13 ) - نبردمى ( 14 ) - « و مىدانى » ندارد ( 15 ) - به تو ( 16 ) - + ازين دنيا ( 17 ) - او ( 18 ) - ندارد ( 19 ) - مى ( 20 ) - + وقت مرگ آمد ( 21 ) - + و موى سپيد آثار مرگست
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 533 | محمد روشن / أحمد بن محمد بن زيد الطوسي