است « 1 » . مريم گفت : دو روز مهلت ده « 2 » ، « و كذا اجابه « 3 » » . گفت : يك روز مهلت ده تا كار خود راست كنم و عذرى از ملك تعالى بخواهم ، « كذا اجابه « 4 » . » گفت : اكنون [ كى ] مهلت نمىدهى ، با ملك تعالى بگوى كى چون مرا برگزيدى و به دوستى اختيار كردى ، چون « 5 » وقت « 6 » رفتن آمد « 7 » چرا « 8 » بر روزى چند پيشين مرا آگاه « 9 » نكردى ؟ تا كار خود را « 10 » راست كردمى « 11 » و عذرى خواستمى « 12 » ، تا اين همه شرمسارى نبودى « 13 » .
ملكالموت گفت : بار خدايا مىشنوى و مىدانى « 14 » كى مريم چه مىگويد ؟
خطاب آمد كى : مريم را بگوى كى من ترا « 15 » رسول فرستادم و از رفتن « 16 » آگاهى دادم ، و لكن تو برسول من التفات نكردى . مريم گفت : هيچ رسول را نديدم و از كس خبر رفتن نشنيدم . از حق تعالى خطاب آمد كى : مريم « 17 » را بگوى « بياض شعرك كان رسولى اليك . » گفت « 18 » : موى سپيد رسول مرگست .
اى كسى كى به موى سپيد خود همىنگرى « 19 » « 20 » ، برگ رفتن كن كى وقت سازوبرگست « 21 » .
بيت
اى آنكه همىبينى گور و كفن و مرگ * يك ذرّه نسازى ز پى مرگ همى برگ
هامش
( 1 ) - « گشته است » ندارد
( 2 ) - + اجابت نكرد
( 3 ) - « و كذا اجابه » ندارد
( 4 ) - از « تا كار خود راست . . . » ندارد
( 5 ) - ندارد
( 6 ) - بوقت
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - مرا خبر
( 9 ) - از « بر روزى . . . » ندارد
( 10 ) - « خود را » ندارد
( 11 ) - بكردمى
( 12 ) - بخواستمى
( 13 ) - نبردمى
( 14 ) - « و مىدانى » ندارد
( 15 ) - به تو
( 16 ) - + ازين دنيا
( 17 ) - او
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - مى
( 20 ) - + وقت مرگ آمد
( 21 ) - + و موى سپيد آثار مرگست