از بازوبند « 1 » فروكرد « 2 » از ياقوت سرخ به دو انداخت « 3 » كى چهلهزار دينار قيمت او بود ، گفت : اين به عطا « 4 » به تو دادم . اندوه مدار . دردى كى بهغايت رسد مرهمش زود « 5 » پيدا شود . پس يكى را بازو بفرستاد « 6 » ، تا او را پيش برادران بردند « 7 » و به همان منزل اول « 8 » فرود آوردند « 9 » . برادران چون « 10 » در دست او « 11 » نگاه كردند ، « 12 » آن اياره بديدند در بازوى وى « 13 » . گفتند : اين آبگينه از كجا آوردى ؟ گفت :
چون از دروازه « 14 » درآمدم ، از رنج « 15 » غربت و جور فرقت « 16 » در خود مىپيچيدم « 17 » .
دروان « 18 » دروازه در من آن دلتنگى بديد « 19 » ، مرا بخواند « 20 » و سلوت داد « 21 » و بر من ببخشود « 22 » و اين اياره به من داد « 23 » . يهودا گفت : « 24 » بس نيكو « 25 » آبگينه است ، به من « 26 » ده تا از تو ضايع نشود . ابن يامين « 27 » به دو داد . يهودا « 28 » در دست خود « 29 » كرد . بعد از « 30 » ساعتى « 31 » نگاه كرد در بازوى خود نديد « 32 » . چون « 33 » ابن يامين نگاه كرد در بازوى خود ديد . شمعون گفت : [ 120 الف ] مرا « 34 » از آن عجب آمد . پس « 35 » گفت :
به من ده « 36 » . ابن يامين از دست بيرون كرد و بشمعون داد . شمعون در بازو كرد « 37 » .
چون ساعتى بود ، نگاه كرد « 38 » نديد « 39 » . ابن يامين نگاه كرد در بازوى خود ديد « 40 » .
« هكذى يلتمس كل واحد منهم الى تمام العشر « 41 » . »
لطيفه :
يوسف « 42 » ابن يامين را « 43 » عطايى داد ، آن عطا بالتماس برادران
هامش
( 1 ) - « بند » ندارد
( 2 ) - بدر
( 3 ) - داد
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - ندارد
( 6 ) - آنگه با وى كس فرستاد
( 7 ) - برد
( 8 ) - به مهمانى
( 9 ) - آورد
( 10 ) - چون برادران
( 11 ) - ابن يامين
( 12 ) - در دست وى
( 13 ) - « در بازوى وى » ندارد
( 14 ) - + شهر
( 15 ) - + فرقت و درد غربت
( 16 ) - « غربت و جور فرقت » ندارد
( 17 ) - مىناليدم
( 18 ) - دربانان
( 19 ) - بديدند
( 20 ) - بخواندند
( 21 ) - دادند
( 22 ) - ببخشودند
( 23 ) - از « و اين اياره . . . » ندارد
( 24 ) - + اين
( 25 ) - نيك
( 26 ) - مرا
( 27 ) - « ابن يامين » ندارد
( 28 ) - او
( 29 ) - ندارد
( 30 ) - « بعد از » ندارد
( 31 ) - + بود
( 32 ) - + گفت مگر ضايع شده است
( 33 ) - ندارد
( 34 ) - « گفت مرا » ندارد
( 35 ) - ندارد
( 36 ) - + تا نگاه دارم
( 37 ) - از « ابن يامين از . . . » ندارد
( 38 ) - + در بازو
( 39 ) - + گفت مگر ضايع شده است
( 40 ) - + هكذا الى تمام العشرة
( 41 ) - از « هكذى . . . » ندارد
( 42 ) - + آن به
( 43 ) - ندارد