تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
يك‌ماهه راه بود . مىرفت « 1 » لرزان و ترسان « 2 » ، شكم « 3 » گرسنه و پاى « 4 » برهنه ، و بيچاره و درمانده . اين همه چرا بود ؟ زيرا كى او تندى نمود ، آن تندى برو بلا « 5 » و درد بيفزود « 6 » . « رب غضبة اورثت حزنا طويلا و رب كظمة اورثت عزا جليلا . » بسا خشم يك ساعت كى مرد را در « 7 » اندوه دراز افگند ، و به ساحلم يك ساعت كى مرد را در شادى و عزّ و ناز افگند . ابليس به يك نخوت در لعنت [ 119 ب ] افتاد ،
« أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ
« 8 »
. »
« 1 - » آدم به يك شهوت در محنت افتاد ،
« قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً . »
« 2 - » بلعام باعور به يك ميل در ورطهء « 9 » شقاوت افتاد « 10 » ،
« فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ . »
« 3 - » موسى به يك خشم در ذلّ غربت افتاد ،
« فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ . »
« 4 - » اى كسى كى با كبر و نخوتى و در طلب آرزو « 11 » و شهوتى و در راه ميل حقد و خصومتى ، « 12 » نترسى كى فردا در آن « 13 » مهلكت قطيعت افتى . بيت
تا كى بود اين جفا و اين زلّت تو * وين زرق و نفاق و با خدا حيلت تو
معلول شدى و ترسم از غفلت « 14 » تو * فردا بشود به جملگى دولت تو
سيم « 15 » : فرزندان يعقوب بودند كى در مصر رفتند و حاجت نمودند .
هامش
( 1 ) - « مىرفت » ندارد ( 2 ) - ترسان و لرزان همىرفت ( 3 ) - به شكم ( 4 ) - به‌پاى ( 5 ) - + نمود . لطيفه ( 6 ) - « و درد بيفزود » ندارد ( 7 ) - + غم و ( 8 ) - از « ابى و استكبر . . . » ندارد ( 9 ) - بوته ( 10 ) - متن : انداخت ( 11 ) - طالب آز ( 12 ) - + مى ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - علت ( 15 ) - سوم ( 1 - ) سورهء بقره / 32 ( 2 - ) سورهء بقره / 36 ( 3 - ) سورهء اعراف / 175 ( 4 - ) سورهء قصص / 20