يكماهه راه بود . مىرفت « 1 » لرزان و ترسان « 2 » ، شكم « 3 » گرسنه و پاى « 4 » برهنه ، و بيچاره و درمانده . اين همه چرا بود ؟ زيرا كى او تندى نمود ، آن تندى برو بلا « 5 » و درد بيفزود « 6 » . « رب غضبة اورثت حزنا طويلا و رب كظمة اورثت عزا جليلا . » بسا خشم يك ساعت كى مرد را در « 7 » اندوه دراز افگند ، و به ساحلم يك ساعت كى مرد را در شادى و عزّ و ناز افگند . ابليس به يك نخوت در لعنت [ 119 ب ] افتاد ، « أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ « 8 » . » « 1 - » آدم به يك شهوت در محنت افتاد ، « قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً . » « 2 - » بلعام باعور به يك ميل در ورطهء « 9 » شقاوت افتاد « 10 » ، « فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ . » « 3 - » موسى به يك خشم در ذلّ غربت افتاد ، « فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ . » « 4 - » اى كسى كى با كبر و نخوتى و در طلب آرزو « 11 » و شهوتى و در راه ميل حقد و خصومتى ، « 12 » نترسى كى فردا در آن « 13 » مهلكت قطيعت افتى . بيت
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 520
مساهمون: محمد روشن
ص٥٢٠
تا كى بود اين جفا و اين زلّت تو * وين زرق و نفاق و با خدا حيلت تو
معلول شدى و ترسم از غفلت « 14 » تو * فردا بشود به جملگى دولت تو
سيم « 15 » : فرزندان يعقوب بودند كى در مصر رفتند و حاجت نمودند .
هامش
( 1 ) - « مىرفت » ندارد
( 2 ) - ترسان و لرزان همىرفت
( 3 ) - به شكم
( 4 ) - بهپاى
( 5 ) - + نمود . لطيفه
( 6 ) - « و درد بيفزود » ندارد
( 7 ) - + غم و
( 8 ) - از « ابى و استكبر . . . » ندارد
( 9 ) - بوته
( 10 ) - متن : انداخت
( 11 ) - طالب آز
( 12 ) - + مى
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - علت
( 15 ) - سوم
( 1 - ) سورهء بقره / 32
( 2 - ) سورهء بقره / 36
( 3 - ) سورهء اعراف / 175
( 4 - ) سورهء قصص / 20