تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
قوله تعالى :
« وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما كانَ يُغْنِي . »
« 1 - » اى لم يكفهم « 1 » ما هو المقدور لهم فى الازل
« وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ »
« 2 - » اى علم ان الحذر لا ينفع « 2 » القدر و لكن نصحهم شفقة عليهم « 3 » ، و الترجمة معلومه « 4 » . و آن « 5 » چنان بود كى « 6 » نزديك مصر رسيدند وصيّت پدر ياد كردند « 7 » ، هر دو كس از ايشان روى به دروازه‌اى نهادند . ابن يامين تنها بماند . غم فراق يوسف بر دلش حمله آورد ، گريان شد . يوسف از آن « 8 » غرفه كى ساخته بود نگاه كرد ابن يامين را ديد مىآمد و مىگريست . يوسف « 9 » كس فرستاد و او را « 10 » گفت : از كجا مىآيى و چرا مىگريى و چه درد « 11 » و علّت دارى ؟ ابن يامين « 12 » گفت : يازده « 13 » برادر بوديم كى از كنعان مىآمديم « 14 » . چون به نزديك شهر رسيديم ، هر دو كس « 15 » به دروازه‌اى دررفتند و من تنها بماندم . مرا نيز برادرى بود با من هم مادر و « 16 » پدر بود . اگر او مانده « 17 » بودى امروز با من بودى « 18 » ، مرا نيز از وصل « 19 » او راحتى بودى ، و در رنج « 20 » غربت به دو سلوتى بودى . اين گريهء من نه از درد بيماريست ، بلك از رنج غربت « 21 » و تنهايى است . بيت
همواره بدل قرين رنج و دردم * با چشم پرآب با رخان زردم
زيرا كى نظر « 22 » به عاشقان در كردم * ايشان همه جفت و من ز ياران « 23 » فردم
چون « 24 » يوسف آن ازو « 25 » بشنيد ، از پس پرده « 26 » بگريست و بناليد ، ياره‌اى « 27 »
هامش
( 1 ) - + يعقوب ( 2 ) - در متن : يمنع ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - + و آمدن ايشان در مصر ( 5 ) - « و آن » ندارد ( 6 ) - + چون ( 7 ) - گرفتند ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - + بخواند و ( 11 ) - + دارى و چه ( 12 ) - « ابن يامين » ندارد ( 13 ) - ده ( 14 ) - همى ( 15 ) - + از ايشان ( 16 ) - + هم ( 17 ) - با من ( 18 ) - « امروز با من بودى » ندارد ( 19 ) - در وصال ( 20 ) - + اين ( 21 ) - ندارد ( 22 ) - اكنون كه بدل ( 23 ) - از ايشان ( 24 ) - ندارد ( 25 ) - از وى اين ( 26 ) - « از پس پرده » ندارد ( 27 ) - در متن : پاره‌اى ( 1 - ) سورهء يوسف / 68 ( 2 - ) سورهء يوسف / 68
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 521 | محمد روشن / أحمد بن محمد بن زيد الطوسي