و شجاعت نمود ،
« وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها . »
« 1 - » و آن چنان بود كى فرعون چون موسى را از ولايت مصر بدر « 1 » كرد ، موسى گرداگرد آن مىگرديد « 2 » ، و خلق را به خداى [ 119 الف ] دعوت مىكرد . چون اتباع و اشياع او بسيار شد ، پاى در زمين « 3 » مصر نهاد و بدين « 4 » شهرستان درآمد كآن را عين الشمس گويند « 5 » ،
« عَلى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها . »
« 1 »
اهل تفسير را اختلاف است كى اين غفلت كدام بود « 6 » . بيشتر « 7 » مفسران برآنند كى وقت قيلوله بود . حسن بصرى گويد : روز عيد بود كى خلق بصحرا بودند « 8 » ، و از آمدن موسى غافل بودند . كلبى گويد : ميان « 9 » شام و خفتن بود .
كليم چون « 10 » در شهر آمد « 11 » دو كس را ديد كى جنگ همىكردند . يكى بيگانه بود « 12 » و يكى آشنا بود ، و از دوستان « 13 » باطن بود « 14 » . و آن بيگانه بر آن آشنا چيره گشته بود . موسى غيور بود ، چون جور « 15 » بيگانه بر آن آشنا بديد ، غيرت ايمانش بجنبيد . از « 16 » جاى « 17 » در تاخت و مشتى « 18 » برو زد « 19 » ، سرنگونش بينداخت . « 20 » آن بيگانه « 21 » در ساعت بمرد و موسى « 22 » برفت . ديگرروز يكى را از « 23 » آل فرعون كشته ديدند ، و كشنده را نديدند . فرعون را خبر كردند . گفت :
كشنده را بجوييد « 24 » تا قصاص كنم .
لطيفه :
فرعون اگر چه كافر بود عادل بود ، و اگر چه با دعوى و انكار
هامش
( 1 ) - بيرون
( 2 ) - « مىگرديد » ندارد
( 3 ) - ولايت
( 4 ) - + عين الشمس آمدند گفتند
( 5 ) - از « شهرستان . . . » ندارد
( 6 ) - است
( 7 ) - بيشترين
( 8 ) - آمدند
( 9 ) - + نماز
( 10 ) - چون كليم
( 11 ) - رفت
( 12 ) - + از خويشان فرعون
( 13 ) - + خداى جهان
( 14 ) - « باطن بود » ندارد
( 15 ) - آن زور
( 16 ) - + سر غيرت ايمان
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - + بزد
( 19 ) - « برو زد » ندارد
( 20 ) - + مرد
( 21 ) - « آن بيگانه » ندارد
( 22 ) - + عليه السلم
( 23 ) - + منظوران
( 24 ) - بازجوئيد
( 1 - ) سورهء قصص / 14