تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
و شجاعت نمود ،
« وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها . »
« 1 - » و آن چنان بود كى فرعون چون موسى را از ولايت مصر بدر « 1 » كرد ، موسى گرداگرد آن مىگرديد « 2 » ، و خلق را به خداى [ 119 الف ] دعوت مىكرد . چون اتباع و اشياع او بسيار شد ، پاى در زمين « 3 » مصر نهاد و بدين « 4 » شهرستان درآمد كآن را عين الشمس گويند « 5 » ،
« عَلى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها . »
« 1 » اهل تفسير را اختلاف است كى اين غفلت كدام بود « 6 » . بيشتر « 7 » مفسران برآنند كى وقت قيلوله بود . حسن بصرى گويد : روز عيد بود كى خلق بصحرا بودند « 8 » ، و از آمدن موسى غافل بودند . كلبى گويد : ميان « 9 » شام و خفتن بود . كليم چون « 10 » در شهر آمد « 11 » دو كس را ديد كى جنگ همىكردند . يكى بيگانه بود « 12 » و يكى آشنا بود ، و از دوستان « 13 » باطن بود « 14 » . و آن بيگانه بر آن آشنا چيره گشته بود . موسى غيور بود ، چون جور « 15 » بيگانه بر آن آشنا بديد ، غيرت ايمانش بجنبيد . از « 16 » جاى « 17 » در تاخت و مشتى « 18 » برو زد « 19 » ، سرنگونش بينداخت . « 20 » آن بيگانه « 21 » در ساعت بمرد و موسى « 22 » برفت . ديگرروز يكى را از « 23 » آل فرعون كشته ديدند ، و كشنده را نديدند . فرعون را خبر كردند . گفت : كشنده را بجوييد « 24 » تا قصاص كنم .

لطيفه :

فرعون اگر چه كافر بود عادل بود ، و اگر چه با دعوى و انكار
هامش
( 1 ) - بيرون ( 2 ) - « مىگرديد » ندارد ( 3 ) - ولايت ( 4 ) - + عين الشمس آمدند گفتند ( 5 ) - از « شهرستان . . . » ندارد ( 6 ) - است ( 7 ) - بيشترين ( 8 ) - آمدند ( 9 ) - + نماز ( 10 ) - چون كليم ( 11 ) - رفت ( 12 ) - + از خويشان فرعون ( 13 ) - + خداى جهان ( 14 ) - « باطن بود » ندارد ( 15 ) - آن زور ( 16 ) - + سر غيرت ايمان ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - + بزد ( 19 ) - « برو زد » ندارد ( 20 ) - + مرد ( 21 ) - « آن بيگانه » ندارد ( 22 ) - + عليه السلم ( 23 ) - + منظوران ( 24 ) - بازجوئيد ( 1 - ) سورهء قصص / 14