مهجور بود ، بوصل مهنّا شد . اين « 1 » لطائف در ضمن آن [ 117 ب ] توكل پيدا شد ، تا عالميان بدانند كى هرك تكيه بر « 2 » رحمن كند « 3 » ، لطف حق وى را دارو و درمان كند « 4 » . پس چون در توكل « 5 » بر حق كردن « 6 » اين همه راحت يافت « 7 » ، و در اعتماد بر خلق اين همه آفت يافت « 8 » ، حق « 9 » با تو گفت : دل از خلق برى و بيزار كن ، و اعتماد جمله « 10 » بر خداوند جبّار كن .
« وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ . »
« 1 - »
حكايت
هارون الرّشيد سالى « 11 » به حج رفته بود بر اشترى نشسته « 12 » و طواف مىكرد ، و آن حجّاب و قوّاد در پيش وى مىرفتند و خلق را مىراندند . عبد اللّه بن هبيره « 13 » آن سال به حج رفته بود . چون او را بدان صفت بديد ، غيرتى « 14 » در دلش پديد آمد .
بانگ برو « 15 » زد و گفت اى مرد با اين همه كوكبه و دبدبه « 16 » آمدهاى تا خلق او را از خانهء او منع كنى . هارون را خشم آمد گفت : موسى از تو فاضلتر بود ، و فرعون كمتر از من « 17 » بود . ملك تعالى بزرگترين خلق را وصيت كرد تا با كمترين خلق سخن نرم گويد . « 18 » اين بانگ بر من بچه دلالت مىزنى ؟ گفت :
بدانك به خداوند خويش « 19 » واثقم ، و از جور و شرّ تو ايمنم . هارون سيّاف را فرمود تا او را بكشند . مشايخ حرم گرد آمدند و گفتند : اگر تو اين بكنى « 20 » تا قيامت بر تو لعنت كنند و گويند : در زمانهاى « 21 » مردى را « 22 » در زمين « 23 » حرم ، هارون « 24 » بظلم
هامش
( 1 ) - + همه
( 2 ) - + خلق كند عاجز و حيران بود و هر كه تكيه بر خداوند جهان
( 3 ) - + مقاصد دو جهان او بحاصل بود
( 4 ) - از « لطف حق . . . » ندارد
( 5 ) - + به حق
( 6 ) - « بر حق كردن » ندارد
( 7 ) - بود
( 8 ) - بود
( 9 ) - + تعالى در كتاب خود
( 10 ) - ندارد
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - + بود
( 13 ) - در متن : هبير
( 14 ) - غيرت
( 15 ) - به روى
( 16 ) - + در باديه
( 17 ) - از من كمتر
( 18 ) - + تو
( 19 ) - خود
( 20 ) - او را بكشى
( 21 ) - « در زمانهاى » ندارد
( 22 ) - + از اوتاد
( 23 ) - ندارد
( 24 ) - ندارد
( 1 - ) سورهء فرقان / 60