تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
مهجور بود ، بوصل مهنّا شد . اين « 1 » لطائف در ضمن آن [ 117 ب ] توكل پيدا شد ، تا عالميان بدانند كى هرك تكيه بر « 2 » رحمن كند « 3 » ، لطف حق وى را دارو و درمان كند « 4 » . پس چون در توكل « 5 » بر حق كردن « 6 » اين همه راحت يافت « 7 » ، و در اعتماد بر خلق اين همه آفت يافت « 8 » ، حق « 9 » با تو گفت : دل از خلق برى و بيزار كن ، و اعتماد جمله « 10 » بر خداوند جبّار كن .
« وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ . »
« 1 - »

حكايت

هارون الرّشيد سالى « 11 » به حج رفته بود بر اشترى نشسته « 12 » و طواف مىكرد ، و آن حجّاب و قوّاد در پيش وى مىرفتند و خلق را مىراندند . عبد اللّه بن هبيره « 13 » آن سال به حج رفته بود . چون او را بدان صفت بديد ، غيرتى « 14 » در دلش پديد آمد . بانگ برو « 15 » زد و گفت اى مرد با اين همه كوكبه و دبدبه « 16 » آمده‌اى تا خلق او را از خانهء او منع كنى . هارون را خشم آمد گفت : موسى از تو فاضل‌تر بود ، و فرعون كمتر از من « 17 » بود . ملك تعالى بزرگترين خلق را وصيت كرد تا با كمترين خلق سخن نرم گويد . « 18 » اين بانگ بر من بچه دلالت مىزنى ؟ گفت : بدانك به خداوند خويش « 19 » واثقم ، و از جور و شرّ تو ايمنم . هارون سيّاف را فرمود تا او را بكشند . مشايخ حرم گرد آمدند و گفتند : اگر تو اين بكنى « 20 » تا قيامت بر تو لعنت كنند و گويند : در زمانه‌اى « 21 » مردى را « 22 » در زمين « 23 » حرم ، هارون « 24 » بظلم
هامش
( 1 ) - + همه ( 2 ) - + خلق كند عاجز و حيران بود و هر كه تكيه بر خداوند جهان ( 3 ) - + مقاصد دو جهان او بحاصل بود ( 4 ) - از « لطف حق . . . » ندارد ( 5 ) - + به حق ( 6 ) - « بر حق كردن » ندارد ( 7 ) - بود ( 8 ) - بود ( 9 ) - + تعالى در كتاب خود ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - + بود ( 13 ) - در متن : هبير ( 14 ) - غيرت ( 15 ) - به روى ( 16 ) - + در باديه ( 17 ) - از من كمتر ( 18 ) - + تو ( 19 ) - خود ( 20 ) - او را بكشى ( 21 ) - « در زمانه‌اى » ندارد ( 22 ) - + از اوتاد ( 23 ) - ندارد ( 24 ) - ندارد ( 1 - ) سورهء فرقان / 60