تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
شما « 1 » رسد . ملك تعالى هر چند كى از عاصيان آزرده است و جفا ديده است ، با اين همه شفقت الهيت وانگيرد « 2 » ،
« وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ
« 3 »
. »
« 1 - » فرمود « 4 » : وا درگاه من آييد ، نبايد كى خشم « 5 » من در شما رسد .

لطيفه :

يعقوب شفقت پدرى پيدا كرد ، پس آنگه عجز بندگى پيدا كرد « 6 » : « و ما اغنى عنكم من اللّه من شىء . » و اگر خداى تعالى « 7 » حكمى كرده باشد و قضا رانده باشد ، من نتوانم كى آن را به حيلت « 8 » دفع كنم « 9 » . آدمى به هر كارى كى او را پيش آيد ، در ابتدا علم پيش آرد و تدبيرى كند ، و در انتها عجز پيش آرد و تسليم كند « 10 » . در ابتدا تدبير كند ، چون درماند حوالت وا تقدير « 11 » كند . و در ابتدا دكان و باغ و سراى « 12 » كند ، و در انتها چشم فرا كند و دست از جمله رها كند « 13 » . اى مرد با تدبير چه دانى توتا « 14 » چيست تقدير ، هزار مسكن كرده در بدايت ، دانى تا كه در او خواهد نشستن « 15 » در نهايت . بيت « 16 »
اين خانه و باغ و گوشهء « 17 » گلشن تو * آن تو بدان « 18 » نفس كى جان در « 19 » تن تو
هامش
( 1 ) - بشما ( 2 ) - از « است بااين‌همه . . . » ندارد ( 3 ) - از « و اسلموا . . . » ندارد ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - چشم ( 6 ) - + گفت ( 7 ) - « خداى تعالى » ندارد ( 8 ) - « به حيلت » ندارد ( 9 ) - دفع حيلت كنم و بتدبير خود منع كنم فىالجمله ( 10 ) - شود ( 11 ) - بتقدير ( 12 ) - بوستان پيدا ( 13 ) - در متن : + دو بيتى ؟ ! ( 14 ) - « توتا » ندارد ( 15 ) - نشست ( 16 ) - متن ندارد ( 17 ) - بوستان ( 18 ) - مانده به هواى ( 19 ) - كاندر ( 1 - ) سورهء زمر / 55