تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
بكشت « 1 » . پس گفت : او را « 2 » در آن اسطبل كنيد « 3 » كى اشتر « 4 » ديوانه دروست « 5 » ، تا آن اشتر « 6 » او را بخورد و « 7 » بكشد ، و كشتن او با ما نسبت نكنند . او را « 8 » آن شب « 9 » در آن اسطبل كردند و « 10 » اشتر « 11 » را اشكيل « 12 » برداشتند . ديگر روز « 13 » چون « 14 » نگاه كردند « 15 » ، او را بر كوه صفا ديدند « 16 » ، با ديگرى سخن مىگفت . هارون را خبر كردند « 17 » . او را بخواند و گفت : من اطلقك ؟ قال : الذى حبسنى . قال : و من حبسك ؟ قال : الذى اطلقنى . و الترجمة معلومة « 18 » . گفت : اى جوامرد « 19 » اين از « 20 » چه مىگويى ؟ گفت ما نيك و بد از خداى بينيم « 21 » . گفت آن كه بود كى با تو سخن مىگفت ؟ گفت : برادر من « 22 » خضر عليه السلم ، چون تو با من خوارى كردى ، حق تعالى ، مرا به دو يارى كرد . هارون در ساعت بفرمود تا وى را بر اسبى « 23 » نشاندند ، و در ميان اهل موسم بگردانيدند و ندا كردند « 24 » كى : اين آن مرد است كى هارون خواست كى او را ذليل كند ، و ملك « 25 » خواست كى او را عزيز كند . نه « 26 » آن بود كى « 27 » هارون خواست ، آن بود كى ملك خواست « 28 » . هرك توكل بر خداى كند ، خداى تعالى « 29 » او را از « 30 » آفت رها كند . در خبر مىآيد « 31 » كى فردا نام بنده‌اى « 32 » از جريدهء « 33 » اهل عصيان « 34 » برآيد « 35 » . « فيؤمر به الى اهل النار « 36 » . » آن بنده در راه سه كرت « 37 » از « 38 » پس نگرد . كما
هامش
( 1 ) - + هارون ( 2 ) - + ببريد ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - استر ( 5 ) - در او بسته است بداريد ( 6 ) - استر ( 7 ) - « بخورد و » ندارد ( 8 ) - « او را » ندارد ( 9 ) - + او را ( 10 ) - + شكال از ( 11 ) - استر ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - « ديگر روز » ندارد ( 14 ) - + ديگر روز بود ( 15 ) - « نگاه كردند » ندارد ( 16 ) - + كى ( 17 ) - + هارون ( 18 ) - « و الترجمة معلومه » ندارد ( 19 ) - جوانمرد ( 20 ) - « اين از » ندارد ( 21 ) - مىبينم و خلق را از تصرف خدا مىبينم پيوسته از خلق بىترس و بيمم ( 22 ) - + بود ( 23 ) - او را بر اسب خاص وى ( 24 ) - مىكردند ( 25 ) - + تعالى ( 26 ) - ندارد ( 27 ) - + ملك تعالى خواست نه آن بود كه ( 28 ) - از « آن بود . . . » ندارد ( 29 ) - « خداى تعالى » ندارد ( 30 ) - + چنگ ( 31 ) - است ( 32 ) - برآيد ( 33 ) - ندارد ( 34 ) - + او را به آتش فرمايند ( 35 ) - ندارد ( 36 ) - از « فيؤمر . . . » ندارد ( 37 ) - بار ( 38 ) - باز
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 512 | محمد روشن / أحمد بن محمد بن زيد الطوسي