در او نگرد هر دو چشم « 1 » او در ساعت « 2 » از سر او بيرون « 3 » آمد و در پيش قدم « 4 » سيد « 5 » افتاد . سيد « 6 » عجب فروماند تا او را چه رسيده است . در ساعت جبرئيل آمد و گفت « 7 » : يا سيد ملكت « 8 » سلام مىكند « 9 » و مىگويد : اين جهود آمده بود تا جمال ترا چشمى رساند و ترا از پاى درآرد . ما هر دو ديدهء او بركنديم و در پيش قدم « 10 » تو افگنديم ، تا [ 117 الف ] عالميان بدانند كى هركسى « 11 » كى در كنف عصمت ما بود « 12 » ، ما نگذاريم كى چشم بد « 13 » به دو كار كند و يا « 14 » راه يابد .
قوله « 15 » :
« وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ »
« 1 - » پس گفت از آفت چشم بد « 16 » حذر كنيد ، و در كلام « 17 » ايزد نظر كنيد كى چشم بد مرد زنده را به گور برد « 18 » ، و اشتر تازنده « 19 » را به ديگ برد « 20 » . قوله عليه السلم « 21 » : « العين تدخل « 22 » الرجل القبر و « 23 » الجمل فى « 24 » القدر . »
پس چون از چشم بد اين همه آفت بود ، و از سهم او چندان « 25 » مخافت بود ، يعقوب فرزندان خود را از آن « 26 » حذر فرمود « 27 » ، گفت :
« يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ . »
« 2 - »
يعقوب از ايشان آزرده بود و جفا ديده « 28 » ، و لكن با اين همه شفقت وا « 29 » نگرفت . گفت : هر يكى بدرى ديگر درشويد ، نبايد « 30 » كه « 31 » آفت چشم بد در « 32 »
هامش
( 1 ) - چشمش
( 2 ) - + بدر
( 3 ) - « از سر او بيرون » ندارد
( 4 ) - قوم
( 5 ) - ندارد
( 6 ) - + صلى اللّه عليه و سلم
( 7 ) - « و گفت » ندارد
( 8 ) - + همى
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - قوم
( 11 ) - « كسى » ندارد
( 12 ) - باشد
( 13 ) - بدان
( 14 ) - « كار كند و يا » ندارد
( 15 ) - + تعالى
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - + رسول
( 18 ) - در گور كند
( 19 ) - زنده
( 20 ) - در ديگ كند
( 21 ) - قال عليه الصلاة و السلم
( 22 ) - در متن : ليدخل
( 23 ) - + تدخل
( 24 ) - ندارد
( 25 ) - اين همه
( 26 ) - + سبب
( 27 ) - + و هر يكى را راهى ديگر فرمود
( 28 ) - + بود
( 29 ) - باز
( 30 ) - ندارد
( 31 ) - + شايد كى آن
( 32 ) - « بد در » ندارد
( 1 - ) سورهء قلم / 51
( 2 - ) سورهء يوسف / 67