تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
در او نگرد هر دو چشم « 1 » او در ساعت « 2 » از سر او بيرون « 3 » آمد و در پيش قدم « 4 » سيد « 5 » افتاد . سيد « 6 » عجب فروماند تا او را چه رسيده است . در ساعت جبرئيل آمد و گفت « 7 » : يا سيد ملكت « 8 » سلام مىكند « 9 » و مىگويد : اين جهود آمده بود تا جمال ترا چشمى رساند و ترا از پاى درآرد . ما هر دو ديدهء او بركنديم و در پيش قدم « 10 » تو افگنديم ، تا [ 117 الف ] عالميان بدانند كى هركسى « 11 » كى در كنف عصمت ما بود « 12 » ، ما نگذاريم كى چشم بد « 13 » به دو كار كند و يا « 14 » راه يابد . قوله « 15 » :
« وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ »
« 1 - » پس گفت از آفت چشم بد « 16 » حذر كنيد ، و در كلام « 17 » ايزد نظر كنيد كى چشم بد مرد زنده را به گور برد « 18 » ، و اشتر تازنده « 19 » را به ديگ برد « 20 » . قوله عليه السلم « 21 » : « العين تدخل « 22 » الرجل القبر و « 23 » الجمل فى « 24 » القدر . » پس چون از چشم بد اين همه آفت بود ، و از سهم او چندان « 25 » مخافت بود ، يعقوب فرزندان خود را از آن « 26 » حذر فرمود « 27 » ، گفت :
« يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ . »
« 2 - » يعقوب از ايشان آزرده بود و جفا ديده « 28 » ، و لكن با اين همه شفقت وا « 29 » نگرفت . گفت : هر يكى بدرى ديگر درشويد ، نبايد « 30 » كه « 31 » آفت چشم بد در « 32 »
هامش
( 1 ) - چشمش ( 2 ) - + بدر ( 3 ) - « از سر او بيرون » ندارد ( 4 ) - قوم ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - + صلى اللّه عليه و سلم ( 7 ) - « و گفت » ندارد ( 8 ) - + همى ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - قوم ( 11 ) - « كسى » ندارد ( 12 ) - باشد ( 13 ) - بدان ( 14 ) - « كار كند و يا » ندارد ( 15 ) - + تعالى ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - + رسول ( 18 ) - در گور كند ( 19 ) - زنده ( 20 ) - در ديگ كند ( 21 ) - قال عليه الصلاة و السلم ( 22 ) - در متن : ليدخل ( 23 ) - + تدخل ( 24 ) - ندارد ( 25 ) - اين همه ( 26 ) - + سبب ( 27 ) - + و هر يكى را راهى ديگر فرمود ( 28 ) - + بود ( 29 ) - باز ( 30 ) - ندارد ( 31 ) - + شايد كى آن ( 32 ) - « بد در » ندارد ( 1 - ) سورهء قلم / 51 ( 2 - ) سورهء يوسف / 67