چون مرگ فراز آيد پيرامن تو * منزلگه ديگران شود « 1 » مسكن تو
« 2 » آدمى را يك آمدن « 3 » و هزار شدن است : آمدن همانست « 4 » كى چون از رحم مادر بيايد گويند فرزندى آمد . ديگر تا به گور « 5 » همه شدن است ، گويند يك روز « 6 » شد و دو روز « 7 » شد ؛ « و كذا « 8 » الى الشباب و الكهولة و المشيب و الهرم . » و نوع آخر « 9 » گويند بدكان شد به بازار شد « 10 » به خانه شد « 11 » به ديه شد ، تا آنگه كى گويند به گور شد . آنجا كى هزار آمدن بود « 12 » در مقابلهء يك شدن « 13 » ناپيدا بود « 14 » . آنجا كى هزاران شدن بود ، در مقابلهء يك آمدن كى پيدا شود « 15 » ؟
بيت
اى آنك ترا ازين بقا و « 16 » بدنست * يك آمدنست ترا و سيصد « 17 » شدنست
يك آمدن آنكه آمدى از مادر * زان پس شدنست و باز ناآمدن « 18 » است
قصه :
پس « 19 » يعقوب باز گرديد « 20 » و ابن يامين را بديشان « 21 » سپرد و گفت :
« عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ . »
« 1 - » گفت « 22 » : دل به حق خرسند كردم ، و اعتماد بر خداوند كردم .
لطيفه :
يعقوب در باب يوسف اعتماد بر فرزندان كرد . يوسف ازو جدا شد و به فرقت او « 23 » مبتلا شد و به چشم نابينا شد ، صبر و قوّت ازو رها شد . در باب ابن يامين اعتماد بر خداوند جهان كرد . ناتوان « 24 » بود ، توانا شد . نابينا بود ، بينا شد .
هامش
( 1 ) - منزل شودت لحد ز آنچه بود
( 2 ) - + آرى عزيز من
( 3 ) - يكى آمدنست
( 4 ) - « آمدن همانست » ندارد
( 5 ) - گور
( 6 ) - يكروزه
( 7 ) - دو روزه
( 8 ) - هكذا
( 9 ) - ديگر
( 10 ) - « به بازار شد » ندارد
( 11 ) - + و بباغ شد و
( 12 ) - شدن است
( 13 ) - آمدن كى
( 14 ) - شود
( 15 ) - از « آنجا كى . . . » ندارد
( 16 ) - ازين تفاوت
( 17 ) - و سيصدت مى
( 18 ) - در متن : باز نيامدن
( 19 ) - ندارد
( 20 ) - آمد
( 21 ) - به ايشان
( 22 ) - ندارد
( 23 ) - يوسف
( 24 ) - ناتوانا
( 1 - ) سورهء يوسف / 67