تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
هو المشهور « 1 » . از حضرت « 2 » خطاب « 3 » آيد كى : آن بنده را بازآريد « 4 » تا بچه « 5 » بازپس نگرست « 6 » . بنده را وا مقام « 7 » عرض آرند . ملك تعالى گويد : آن سه نظرت « 8 » كى بازپس نگرستى ، بچه اميد نگريدى « 9 » ؟ گويد : بار خدايا اول بار كى باز نگريستم « 10 » گفتم مگر از اقارب « 11 » و خويشان « 12 » من « 13 » مرا ببينند به فريادم رسند « 14 » ، چون مرا « 15 » بديدند همه از من روى بگردانيدند . بارى ديگر « 16 » به اميد شفاعت مصطفى « 17 » بازنگريستم . چون « 18 » بر من اثر عصيان ديد [ 118 الف ] ، روى « 19 » از من بگردانيد . سيم بار « 20 » از همه نوميد گشتم « 21 » ، اعتماد جمله بر تو كردم « 22 » كى گفته بودى كى مشرك « 23 » را نيامرزم ديگر همه بيامرزم « 24 » . و من به تو شرك نياوردم « 25 » ، گفتم مگر رحمت « 26 » كنى « 27 » . از حضرت « 28 » خطاب « 29 » آيد : يا محمد آن بنده به تو « 30 » بازنگريست و تو شفاعت نكردى ؟ گويد : بار خدايا اگر مرا به دو حق نبوّت است ، ترا « 31 » حق الهيّت است . چون درنگريدم اثر « 32 » عصيان از حد بيرون ديدم . گفتم « 33 » اگر شفاعت كنم باشد كى « 34 » تو عنايت نكنى ، و شفاعت من « 35 » بىعنايت تو سود ندارد . و چون رحمت تو باشد به شفاعت من « 36 » حاجت نيايد « 37 » . خطاب آيد كى : يا محمد « 38 » اول اميدش « 39 » به شفاعت تو بود « 40 » ، چون « 41 » از شفاعت تو گسسته شد به رحمت
هامش
( 1 ) - « كما هو المشهور » ندارد ( 2 ) - + جبروت به ملايكه ملكوت ( 3 ) - ندا ( 4 ) - باز پس گردانيد ( 5 ) - + طمع ( 6 ) - مىنگرد ( 7 ) - بمقام ( 8 ) - كرت بچه طمع ( 9 ) - « بچه اميد نگريدى » ندارد ( 10 ) - از « اول . . . » ندارد ( 11 ) - در متن : اقاريب ( 12 ) - خويش ( 13 ) - كسى ( 14 ) - مرا به فرياد رسد ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - دوم ( 17 ) - + صلى اللّه عليه و سلم ( 18 ) - + مصطفى ( 19 ) - + مبارك ( 20 ) - سوم باز ( 21 ) - شدم ( 22 ) - + كه خداوندى ( 23 ) - شرك ( 24 ) - « ديگر همه بيامرزم » ندارد ( 25 ) - نياورده بودم ( 26 ) - بر من رحمتى ( 27 ) - + به من شفقتى نمايى ( 28 ) - + جليل و جبار ( 29 ) - ندا ( 30 ) - ندارد ( 31 ) - + به دو ( 32 ) - آثار ( 33 ) - + شايد كه به شفاعت من ( 34 ) - از « اگر شفاعت . . . » ندارد ( 35 ) - محمد ( 36 ) - محمد ( 37 ) - نباشد ( 38 ) - + آن بيچاره بازمانده در ( 39 ) - + باقارب خويش بود چون ايشان پشت بركردند اميدش ( 40 ) - بوده است ( 41 ) - + اميدش