هو المشهور « 1 » . از حضرت « 2 » خطاب « 3 » آيد كى : آن بنده را بازآريد « 4 » تا بچه « 5 » بازپس نگرست « 6 » . بنده را وا مقام « 7 » عرض آرند . ملك تعالى گويد : آن سه نظرت « 8 » كى بازپس نگرستى ، بچه اميد نگريدى « 9 » ؟ گويد : بار خدايا اول بار كى باز نگريستم « 10 » گفتم مگر از اقارب « 11 » و خويشان « 12 » من « 13 » مرا ببينند به فريادم رسند « 14 » ، چون مرا « 15 » بديدند همه از من روى بگردانيدند . بارى ديگر « 16 » به اميد شفاعت مصطفى « 17 » بازنگريستم . چون « 18 » بر من اثر عصيان ديد [ 118 الف ] ، روى « 19 » از من بگردانيد . سيم بار « 20 » از همه نوميد گشتم « 21 » ، اعتماد جمله بر تو كردم « 22 » كى گفته بودى كى مشرك « 23 » را نيامرزم ديگر همه بيامرزم « 24 » . و من به تو شرك نياوردم « 25 » ، گفتم مگر رحمت « 26 » كنى « 27 » . از حضرت « 28 » خطاب « 29 » آيد : يا محمد آن بنده به تو « 30 » بازنگريست و تو شفاعت نكردى ؟ گويد : بار خدايا اگر مرا به دو حق نبوّت است ، ترا « 31 » حق الهيّت است . چون درنگريدم اثر « 32 » عصيان از حد بيرون ديدم . گفتم « 33 » اگر شفاعت كنم باشد كى « 34 » تو عنايت نكنى ، و شفاعت من « 35 » بىعنايت تو سود ندارد . و چون رحمت تو باشد به شفاعت من « 36 » حاجت نيايد « 37 » . خطاب آيد كى : يا محمد « 38 » اول اميدش « 39 » به شفاعت تو بود « 40 » ، چون « 41 » از شفاعت تو گسسته شد به رحمت
هامش
( 1 ) - « كما هو المشهور » ندارد
( 2 ) - + جبروت به ملايكه ملكوت
( 3 ) - ندا
( 4 ) - باز پس گردانيد
( 5 ) - + طمع
( 6 ) - مىنگرد
( 7 ) - بمقام
( 8 ) - كرت بچه طمع
( 9 ) - « بچه اميد نگريدى » ندارد
( 10 ) - از « اول . . . » ندارد
( 11 ) - در متن : اقاريب
( 12 ) - خويش
( 13 ) - كسى
( 14 ) - مرا به فرياد رسد
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - دوم
( 17 ) - + صلى اللّه عليه و سلم
( 18 ) - + مصطفى
( 19 ) - + مبارك
( 20 ) - سوم باز
( 21 ) - شدم
( 22 ) - + كه خداوندى
( 23 ) - شرك
( 24 ) - « ديگر همه بيامرزم » ندارد
( 25 ) - نياورده بودم
( 26 ) - بر من رحمتى
( 27 ) - + به من شفقتى نمايى
( 28 ) - + جليل و جبار
( 29 ) - ندا
( 30 ) - ندارد
( 31 ) - + به دو
( 32 ) - آثار
( 33 ) - + شايد كه به شفاعت من
( 34 ) - از « اگر شفاعت . . . » ندارد
( 35 ) - محمد
( 36 ) - محمد
( 37 ) - نباشد
( 38 ) - + آن بيچاره بازمانده در
( 39 ) - + باقارب خويش بود چون ايشان پشت بركردند اميدش
( 40 ) - بوده است
( 41 ) - + اميدش