لكن شرم داشت كى ايشان را از خانه بدر كند . ملك تعالى را از معصيت عاصيان مضرّت نه و از جرم « 1 » مجرمان « 2 » منقصت نه ، از « 3 » شرم و كرم كى روا دارد كى ايشان را از ساحت قبول « 4 » فراتر كند .
حكايت
« 5 » شريح « 6 » قاضى « 7 » را بعد از وفات بخواب ديدند . ازو پرسيدند كى : حق تعالى با تو چه كرد ؟ گفت : مرا « 8 » بمقام « 9 » سؤال بداشت و گفت : درگاه مرا تحفه چه « 10 » آوردى ؟ گفتم : مرا كردارى نيست درگاه قبول ترا شايد ، و لكن اين موى خود را با « 11 » كلمهء توحيد تو « 12 » سپيد كردم . و از رسول به من « 13 » رسيده است كه تو گفتهاى « 14 » :
« ما شاب عبد شيبة فى الاسلام الا و قد استحييت « 15 » ان احرقه « 16 » بنارى . » از حضرت خطاب آمد كى : « صدّقت يا شريح « 17 » و صدّق رسولى و صدّقت « 18 » انا « و يذكر « 19 » الخبر الى آخره . و گفت « 20 » : هر آن بندهاى « 21 » كى موى سياه خود را در « 22 » كلمهء توحيد « 23 » سپيد كند ، من كى آفريدگارم از كرم خود شرم دارم كى او را به دوزخ « 24 » در بسوزم « 25 » .
بيت
اى پير بيا گرت امان مىبايد * ز آن پيش كى مرگ جان تو بربايد
خواهم كى ترا جزا دهم درخور تو * ز آن موى سپيدت ز توام « 26 » شرم آيد
[ سوم ] : « 27 » يعقوب « 28 » فرزندان خود « 29 » را از شدن در مصر به يك دروازه نهى كرد و
هامش
( 1 ) - طاعت
( 2 ) - مطيعان
( 3 ) - با
( 4 ) - + خود
( 5 ) - + قاضى اما
( 6 ) - در متن : جريح
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - در مقام
( 10 ) - چه تحفه
( 11 ) - در گفتن
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - تو بما
( 14 ) - فرمودهاى
( 15 ) - استحييته
( 16 ) - اعذبه
( 17 ) - در متن : جريح
( 18 ) - در متن : صدق
( 19 ) - « و يذكر » ندارد
( 20 ) - « و گفت » ندارد
( 21 ) - مؤمن
( 22 ) - + گفتن
( 23 ) - + لا إله الا اللّه
( 24 ) - + عذاب كنم و درآرم و دمار از روزگار او برآرم
( 25 ) - « در بسوزم » ندارد
( 26 ) - سپيد تو مرا
( 27 ) - متن ندارد
( 28 ) - + عليه السلم
( 29 ) - ندارد