تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
خطاب آيد فرشتگان را از آن « 1 » دست چپ او : « امحوا « 2 » ما لهما « 3 » من الخطيئة فانى « 4 » غفرتهما . » گويند : بار خدايا چه طاعت كردند كى مستوجب اين خلعت گشتند « 5 » ؟ گويد : صفت بندگان جنگ و داورى بود ، و صفت خداوندان حلم و بردبارى بود . چون ايشان « 6 » يكديگر را وا « 7 » صفت « 8 » داورى از آفت خود « 9 » مسلّم گردانيدند ، من « 10 » واصفت « 11 » بردبارى اولاتر « 12 » كى از عذاب آخرتشان مسلّم دارم « 13 » .

حكايت

« 14 » شبلى رحمة اللّه عليه [ 116 الف ] در ابتداى ارادت هر كرا ديدى برو « 15 » سلام كردى ، و در نهايت « 16 » دم دركشيدى تا برو سلام كردندى . ازو سؤال كردند كى : چونست در بدايت مى « 17 » بسلام « 18 » سبق بردى ، و در نهايت آن عادت رها كردى ؟ گفت : از استاد خود « 19 » شنيدم « 20 » كى چون دو مؤمن بهم رسند و بر يكديگر « 21 » سلام كنند ، هزار طبق از نثار رحمت « 22 » بر سر ايشان « 23 » از عالم غيب درآيد « 24 » . نهصد آن را باشد « 25 » كى سلام كرده باشد ، و صد آن را كى جواب « 26 » بازدهد « 27 » . من آن وقت در « 28 » بدايت « 29 » ارادت بودم ، « 30 » سلام ابتدا « 31 » كردم تا نصيب من از آن سعادت « 32 » بيشتر بود « 33 » ، اكنون در مقام فتوت‌ام ، مىخواهم بيشتر خلعت « 34 » نصيب برادر « 35 »
هامش
( 1 ) - از « حضرت خطاب . . . » ندارد ( 2 ) - + در متن : لها ( 3 ) - « ما لهما » ندارد ( 4 ) - + قد ( 5 ) - گرديدند . ملك تعالى ( 6 ) - + به يكديگر سلام كردند و از ( 7 ) - « يكديگر را وا » ندارد ( 8 ) - + جنگ و ( 9 ) - + برادر را ( 10 ) - + كه جليل و جبار و كريم و بردبارم به صفت ( 11 ) - « واصفت » ندارد ( 12 ) - اولاترم كه از دوزخشان كه عذاب آخرت است ايمن گردانم و مسلم كند ( 13 ) - از « كى از عذاب . . . » ندارد ( 14 ) - + در حكايت است كه ( 15 ) - به روى ( 16 ) - آخر ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - + تو ( 19 ) - خويش ( 20 ) - + جنيد رحمة اللّه عليه ( 21 ) - به يكديگر ( 22 ) - + و نور و ثنا ( 23 ) - + پيدا شود ( 24 ) - « از عالم غيب درآيد » ندارد ( 25 ) - ندارد ( 26 ) - + داده باشد در ( 27 ) - « باز دهد » ندارد ( 28 ) - ندارد ( 29 ) - + در ( 30 ) - + بابتداء ( 31 ) - همى ( 32 ) - « از آن سعادت » ندارد ( 33 ) - + از سعادت ( 34 ) - « بيشتر خلعت » ندارد ( 35 ) - برادران بيشتر