خطاب آيد فرشتگان را از آن « 1 » دست چپ او : « امحوا « 2 » ما لهما « 3 » من الخطيئة فانى « 4 » غفرتهما . » گويند : بار خدايا چه طاعت كردند كى مستوجب اين خلعت گشتند « 5 » ؟
گويد : صفت بندگان جنگ و داورى بود ، و صفت خداوندان حلم و بردبارى بود . چون ايشان « 6 » يكديگر را وا « 7 » صفت « 8 » داورى از آفت خود « 9 » مسلّم گردانيدند ، من « 10 » واصفت « 11 » بردبارى اولاتر « 12 » كى از عذاب آخرتشان مسلّم دارم « 13 » .
حكايت
« 14 » شبلى رحمة اللّه عليه [ 116 الف ] در ابتداى ارادت هر كرا ديدى برو « 15 » سلام كردى ، و در نهايت « 16 » دم دركشيدى تا برو سلام كردندى . ازو سؤال كردند كى : چونست در بدايت مى « 17 » بسلام « 18 » سبق بردى ، و در نهايت آن عادت رها كردى ؟ گفت : از استاد خود « 19 » شنيدم « 20 » كى چون دو مؤمن بهم رسند و بر يكديگر « 21 » سلام كنند ، هزار طبق از نثار رحمت « 22 » بر سر ايشان « 23 » از عالم غيب درآيد « 24 » .
نهصد آن را باشد « 25 » كى سلام كرده باشد ، و صد آن را كى جواب « 26 » بازدهد « 27 » . من آن وقت در « 28 » بدايت « 29 » ارادت بودم ، « 30 » سلام ابتدا « 31 » كردم تا نصيب من از آن سعادت « 32 » بيشتر بود « 33 » ، اكنون در مقام فتوتام ، مىخواهم بيشتر خلعت « 34 » نصيب برادر « 35 »
هامش
( 1 ) - از « حضرت خطاب . . . » ندارد
( 2 ) - + در متن : لها
( 3 ) - « ما لهما » ندارد
( 4 ) - + قد
( 5 ) - گرديدند . ملك تعالى
( 6 ) - + به يكديگر سلام كردند و از
( 7 ) - « يكديگر را وا » ندارد
( 8 ) - + جنگ و
( 9 ) - + برادر را
( 10 ) - + كه جليل و جبار و كريم و بردبارم به صفت
( 11 ) - « واصفت » ندارد
( 12 ) - اولاترم كه از دوزخشان كه عذاب آخرت است ايمن گردانم و مسلم كند
( 13 ) - از « كى از عذاب . . . » ندارد
( 14 ) - + در حكايت است كه
( 15 ) - به روى
( 16 ) - آخر
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - + تو
( 19 ) - خويش
( 20 ) - + جنيد رحمة اللّه عليه
( 21 ) - به يكديگر
( 22 ) - + و نور و ثنا
( 23 ) - + پيدا شود
( 24 ) - « از عالم غيب درآيد » ندارد
( 25 ) - ندارد
( 26 ) - + داده باشد در
( 27 ) - « باز دهد » ندارد
( 28 ) - ندارد
( 29 ) - + در
( 30 ) - + بابتداء
( 31 ) - همى
( 32 ) - « از آن سعادت » ندارد
( 33 ) - + از سعادت
( 34 ) - « بيشتر خلعت » ندارد
( 35 ) - برادران بيشتر