به سيد « 1 » ايمان آوردند ، هم « 2 » بدان عادت مىرفتندى « 3 » . پادشاه عالم « 4 » به حكم شفقت ، ايشان را از مداخلات « 5 » بر يكديگر نهى كرد « 6 » بىدستورى « 7 » . گفت :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا . »
« 1 - » و درين آيت تقديم و تأخير است . معنيش آنست كى « 8 » : در مشويد در خانههاى يكديگر تا نخست سلام نكنيد و « 9 » دستورى نخواهيد .
اشارت :
چنانست « 10 » كى مىگويد سلام ناكردن عادت بيگانگان بود و بىدستورى در ملك كسان رفتن كار ظالمان بود . چون در خانهء برادرى « 11 » شوى ، اوّل سلام كن تا دانند كى « 12 » مسلمانى . پس دستورى خواه تا بدانند كى بر صوب فرمانى و نه از جنس ظالمانى « 13 » . پس گفت :
« ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ . »
« 2 - » آن سلام گفتن « 14 » ترا بهتر بود ، زيرا كى در ضمن آن سلام لطف پادشاه داور بود .
لطيفه :
سلام كردن مسلّم « 15 » داشتن بود برادران « 16 » را از آفت خويش . دليل بر آنك دزدى كى در راه به كسى « 17 » رسد و قصد مال او دارد يا قصد جان او دارد ، « 18 » سلام نكند « 19 » و نه « 20 » سلام او را جواب « 21 » دهد . زيرا كى مىداند كى از آفت او مسلّم نخواهد رست « 22 » .
در خبر است « 23 » كى چون دو مؤمن بر يكديگر « 24 » سلام كنند « 25 » ، از حضرت
هامش
( 1 ) - + عليه الصلاة و السلم
( 2 ) - ندارد
( 3 ) - مىرفتند
( 4 ) - + جل جلاله
( 5 ) - مداخله
( 6 ) - « نهى كرد » ندارد
( 7 ) - + نهى كرد
( 8 ) - + حتى تستأنسوا و تسلموا على اهلها . گفت
( 9 ) - + از ايشان
( 10 ) - چنانستى
( 11 ) - برادر مسلمان
( 12 ) - بدانند كى تو
( 13 ) - « و نه از جنس ظالمانى » ندارد
( 14 ) - كردن
( 15 ) - ايمن
( 16 ) - برادر مسلمان
( 17 ) - پيش
( 18 ) - + نه به دو
( 19 ) - كند
( 20 ) - + او را جواب
( 21 ) - « او را جواب » ندارد
( 22 ) - بود
( 23 ) - مىآيد
( 24 ) - به يكديگر رسند
( 25 ) - + و جواب دهند از حضرت جبروت به فرشتگان ملكوت خطاب آيد با فرشتگان
( 1 - ) سورهء نور / 27 .
( 2 - ) سورهء اعراف / 83 .