بود ، و دادن تو « 1 » در خور تو بود .
« 2 » ملك تعالى با تو همين مىگويد : حاجت خود به من بردار ،
« وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ . »
« 1 - » و روى بدرگاه كرم من نه و بكرم من واثق باش ، كى اگر تو طاعت مطيعان نكردى « 3 » ، من عنايت مفضلان كنم « 4 » . و اگر تو كار مجرمان كردى ، من جود « 5 » منعمان كنم . و اگر تو سؤال لئيمان كردى ، من عطاى كريمان كنم « 6 » .
زيرا كى تو در نفس خود لئيمى « 7 » ، من در ذات خود « 8 » معروفم به كريمى « 9 » .
شعر « 10 »
اى بياورده ز هر كس بدل اندر تو هوايى * وز سر حرص بنا « 11 » كرده بهر كوى سرايى « 12 »
[ 115 ب ] نه منت نيك خدايم نه سزاوار عطايم * تا من اى بنده به جايم تو مشو هيچ به جايى « 13 »
بسترم از تو گناهى چو بر آرى ز دل آهى * بدهم من بسؤالى به تو فرخنده عطايى
غم دنيا تو رها كن كه بيابى بدل آن را * همچو فردوس سرايى و چو من بار خدايى
بخريدم تن و مالت به بهشت و به نعيمم * بخرم باز دلت گر بفروشى « 14 » به لقايى
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - + لطيفه
( 3 ) - كاهلان كردى
( 4 ) - در متن : كردم
( 5 ) - كرم
( 6 ) - كردم
( 7 ) - بلئيمى موسومى
( 8 ) - + به كريمى
( 9 ) - « به كريمى » ندارد
( 10 ) - بيت
( 11 ) - در متن : بناه
( 12 ) - + گر تو اى بنده كفايت نكنى و ننهى دل نكنى عهد مرا هيچ بتحقيق وفايى
( 13 ) - در متن : پس به من آى تو مشو به ديگر جايى
( 14 ) - بفروشم .
( 1 - ) سورهء نسا / 36