تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
بود ، و دادن تو « 1 » در خور تو بود . « 2 » ملك تعالى با تو همين مىگويد : حاجت خود به من بردار ،
« وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ . »
« 1 - » و روى بدرگاه كرم من نه و بكرم من واثق باش ، كى اگر تو طاعت مطيعان نكردى « 3 » ، من عنايت مفضلان كنم « 4 » . و اگر تو كار مجرمان كردى ، من جود « 5 » منعمان كنم . و اگر تو سؤال لئيمان كردى ، من عطاى كريمان كنم « 6 » . زيرا كى تو در نفس خود لئيمى « 7 » ، من در ذات خود « 8 » معروفم به كريمى « 9 » . شعر « 10 »
اى بياورده ز هر كس بدل اندر تو هوايى * وز سر حرص بنا « 11 » كرده بهر كوى سرايى « 12 »
[ 115 ب ] نه منت نيك خدايم نه سزاوار عطايم * تا من اى بنده به جايم تو مشو هيچ به جايى « 13 »
بسترم از تو گناهى چو بر آرى ز دل آهى * بدهم من بسؤالى به تو فرخنده عطايى
غم دنيا تو رها كن كه بيابى بدل آن را * همچو فردوس سرايى و چو من بار خدايى
بخريدم تن و مالت به بهشت و به نعيمم * بخرم باز دلت گر بفروشى « 14 » به لقايى
هامش
( 1 ) - ندارد ( 2 ) - + لطيفه ( 3 ) - كاهلان كردى ( 4 ) - در متن : كردم ( 5 ) - كرم ( 6 ) - كردم ( 7 ) - بلئيمى موسومى ( 8 ) - + به كريمى ( 9 ) - « به كريمى » ندارد ( 10 ) - بيت ( 11 ) - در متن : بناه ( 12 ) - + گر تو اى بنده كفايت نكنى و ننهى دل نكنى عهد مرا هيچ بتحقيق وفايى ( 13 ) - در متن : پس به من آى تو مشو به ديگر جايى ( 14 ) - بفروشم . ( 1 - ) سورهء نسا / 36