لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ
« 1 »
وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً .
» و اندك مخواه كى خود را بدون همتى منسوب كرده باشى ، و تو دون همت نهاى ،
« وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ . »
« 1 - » و پيوسته خواه « 2 » كى اگر نخواهى مرا به درويشى منسوب كرده باشى « 3 » و من درويش نيم « 4 » ،
« وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ . »
حكايت
خالد بن الوليد الشيبانى رحمة اللّه عليه « 5 » از بزرگان و جوامردان « 6 » عرب بود . اعرابيى ضعيف آنجا « 7 » پيش او رفت و انبانى داشت گفت : « ايها الامير املأ هذا دقيقا « 8 » . فقال دريت ما سألت و لم تدر ممن « 9 » سألت . » گفت يا اعرابى « 10 » دانستى كى چه خواستى ، و لكن ندانستى كى از كه خواستى . پس بخازن اشارت كرد كى « 11 » اگر او « 12 » در خور ضعف و فقر خود خواست ، ما را در خور جود و لطف خود بايد داد . برو « 13 » آن انبان او را پردرم « 14 » كن . خازن « 15 » آن « 16 » انبان « 17 » را پردرم « 18 » كرد و بياورد . اعرابى خواست كى برگيرد ، طاقت « 19 » نداشت گفت : « ايها الامير عطاياك لا تحملها الا مطاياك . » « 20 » بار كرم « 21 » تو برندارد مگر « 22 » حمال كرم تو .
بفرمود تا اشترى سرخ موى به دو دادند . اعرابى برنشست و آن انبان پر « 23 » درم « 24 » پيش گرفت و گفت : « سألت سؤال الأسراء « 25 » فنلت « 26 » نوال الأمراء « 27 » . » گفت : من سؤال اسيران كردم و « 28 » تو عطاى اميران كردى « 29 » . خواستن « 30 » من « 31 » در خور من
هامش
( 1 ) - « ما فى السموات » ندارد
( 2 ) - مىخواه
( 3 ) - + و خود را به توانگرى و من غنىام و شما درويش
( 4 ) - « درويش نيم » ندارد
( 5 ) - « رحمة اللّه عليه » ندارد
( 6 ) - جوانمردان
( 7 ) - حال
( 8 ) - + اين انبان پر از آرد كن
( 9 ) - در متن : ما
( 10 ) - « يا اعرابى » ندارد
( 11 ) - گفت
( 12 ) - چه
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - + از
( 15 ) - در متن : خزن
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - + او
( 18 ) - + از
( 19 ) - + آن
( 20 ) - + گفت
( 21 ) - نعمت
( 22 ) - الا
( 23 ) - ندارد
( 24 ) - + در
( 25 ) - در متن : الفقر
( 26 ) - در متن :
نالت
( 27 ) - الاشرا . در متن : الامير
( 28 ) - و لكن
( 29 ) - دادى
( 30 ) - خواست
( 31 ) - ندارد
( 1 - ) سورهء آل عمران / 133