رانده باشد « 1 » ، بضاعت شما در بارهاى شما « 2 » نهاده است « 3 » ، و اين كى شما مىگوييد خلاف مىگوييد . با من عهد بكنيد و سوگند بخوريد اين فرزند كى بشما « 4 » مىسپارم به زودى با « 5 » من آريد « 6 » ، مگر شما را اجل سپارى « 7 » شود ، و عمر فانى شود . گفتند يا پدر اين عهد كى تو « 8 » مىكنى بپذيرفتيم « 9 » . اگر عمر ما را مهلت دهد ، بازآييم و او را به زودى به تو سپاريم « 10 » . پس آن عهد ببستند . و عهد اين « 11 » بود كى گفتند : اگر ما او را باز « 12 » نياريم و يا « 13 » در دل خيانتى داريم « 14 » ، از محمد كى رسول آخر الزمان است بيزاريم .
پس « 15 » يعقوب گفت : خدا برين عهد گواه باشد . و « 16 » نامه نبشت « 17 » و مهر كرد و به ابن يامين داد و گفت : او را از من سلام كن و بگوى : كى پرسيدهاى از حال « 18 » من ، اما اين « 19 » جزع و خوف من از اهوال قيامت است ، و اما اين « 20 » ضعف و حيرت « 21 » من از ورود « 22 » آتش دوزخ « 23 » است ، اما اين درد و فراق و گريه « 24 » و نوحهء من از براى يوسف است ، كى به كودكى از من جدا شد « 25 » و من ندانم تا كجا شد « 26 » .
و ما خود از « 27 » اهل بيت بلاييم ، و مستهدف تير درد و فراق و گريه « 28 » و عناييم . پدر مرا « 29 » قربان راه خدا ساختند « 30 » ، و جدّ مرا به آتش انداختند « 31 » . بگو كى با « 32 » فرزندان من بسيار مكرمت « 33 » كردى ، ملك تعالى با تو كرامت كناد . و بهر عنايت كى در باب من مىكنى ، بهتر از آن نباشد كى اين فرزند « 34 » قرة العيون « 35 » مرا كى ازو بوى
هامش
( 1 ) - است
( 2 ) - « هاى شما » ندارد
( 3 ) - + و اين كار شما ندانم كه چونست
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - باز
( 6 ) - رسانيد
( 7 ) - سپرى
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - ببنديم
( 10 ) - از « و او را . . . » ندارد
( 11 ) - آن
( 12 ) - + پس
( 13 ) - + با او
( 14 ) - كنيم
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - آنگه
( 17 ) - نوشت
( 18 ) - احوال
( 19 ) - ندارد
( 20 ) - « اما اين » ندارد
( 21 ) - حسرت
( 22 ) - فروزش
( 23 ) - ندارد
( 24 ) - گريستن
( 25 ) - شده است
( 26 ) - شده است
( 27 ) - « خود از » ندارد
( 28 ) - « فراق و گريه » ندارد
( 29 ) - + براى خداى تعالى
( 30 ) - به قربانگاه بردند
( 31 ) - + و مرا بفراق فرزند خويش مبتلا كردند
( 32 ) - « بگو كى با » ندارد
( 33 ) - مرا بكرم و كريمى اكرام
( 34 ) - ندارد
( 35 ) - قرة العين