لطيفه :
فرزندان يعقوب خيانتى كردند ، « 6 » از پدر عذر خواستند نينگاشت . و چون توبه كردند از ايشان درنگذاشت . و چون « 7 » بگريستند باورشان « 8 » نداشت . ازو حاجت خواستند روا نكرد . ابن يامين را خواستند بىعهد و سوگندشان « 9 » راه نداد « 10 » . اى كسى كى صد هزار خيانت كردهاى ، و گاهوبىگاه ملك « 11 » را آزردهاى « 12 » ، ملك تعالى مىگويد « 13 » : يعقوب عذر فرزندان قبول نكرد ، تو « 14 » اگر بازآيى پذيرفتگارم ، « وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ . » « 1 - » و اگر عذر خواهى بكرم « 15 » باور دارم « 16 » ، « يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ . » « 2 - » و اگر دعا كنى اجابت كنم ، « وَ يَسْتَجِيبُ - الَّذِينَ آمَنُوا . » « 3 - » و اگر حاجت خواهى بىعهد و سوگند « 17 » روا كنم ، و بفضل خود بدان زيادت كنم ، « وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ . » « 4 - » چنانست « 18 » كى مىگويد : اگر طاعتى نكنى كى مرا شايسته بود ، بارى حاجتى بخواه « 19 » كى ترا بايسته « 20 » بود ، « وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ . » حاجت ناخواستن با بخل نسبت كردن بود . و اندك خواستن دون همتى باشد « 21 » . ملك تعالى « 22 » مىگويد : حاجت خواه ، كى اگر حاجت « 23 » نخواهى مرا به بخيلى « 24 » منسوب كرده باشى ، و من بخيل نهام . « سَخَّرَ « 25 »