يوسف را نديده بودند « 1 » ، و ايشان يوسف را به جامهء پشمين ديده بودند ، در آن ساعت با طوق زرين ديدند ، و با تاج مملكت و عزّ و ولايت ديدند « 2 » .
فردا در آخرت درويش توانگر را شناسد « 3 » ، و توانگر درويش را نشناسد « 4 » .
چرا ؟ زيرا كى نه بر آن صفت بيند كى در دنياش ديده باشد . در دنيا [ 112 ب ] با درد و اندوهش ديده باشد « 5 » ، در قيامتش « 6 » با عز و جاه بيند . در دنياش با گرم « 7 » و حسرت ديده باشد ، و در آخرتش با ملك و دولت بيند . در دنياش با فقر و فاقه ديده باشد ، در آخرتش با سپاه و كوكبه « 8 » بيند . در دنياش نزد خلق خوار ديده باشد در آخرتش نزد حق بزرگوار بيند .
سيد را عليه السلم « 9 » پرسيدند كى ملكان دنيا پيدااند كى كهاند « 10 » ، ملوك بهشت كدام قوم باشند ؟ گفت : « الضعفاء المظلومين الذين « 11 » لا يزوّجون « 12 » المنعمات بموت احدهم و حاجتهم « 13 » تتلجلج فى صدورهم « 14 » » و فى رواية اخرى : « يموتون و لا كفن لهم . » گفت : آن بيچارگان « 15 » و درماندگان كى از مسجدهاشان برانند ، و از مصاهرت با ايشان ننگ دارند ، بىكفن بميرند و هزار آرزو در دل دارند و نيابند « 16 » . اينها كى « 17 » درين حسرت باشند ، فردا در بهشت « 18 » ملوك فردوس « 19 » باشند .
قول ديگر آنست كى يوسف ايشان را بشناخت از بهر آنك « 20 » وفادار بود ،
هامش
( 1 ) - + يوسف ايشان را بشناخت زيرا كه جبرئيل او را خبر كرده بود و گروهى گفتند از بهر آنكه يوسف را نه بر آن صفت ديدند كه ديده بودند . لطيفه
( 2 ) - از « ايشان يوسف را به جامه . . . » ندارد
( 3 ) - بشناسد
( 4 ) - + درويش توانگر را از بهر آن شناسد كه بر همان صفت بيند كه در دنيا ديده بود و توانگر درويش را نشناسد كه در دنياش با درد و اندوه ديده بود
( 5 ) - از « چرا ؟ زيرا كى . . . » ندارد
( 6 ) - قيامت در
( 7 ) - كرب
( 8 ) - ناز و نعمت
( 9 ) - عليه الصلاة و السلم
( 10 ) - كيانند
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - لا يتزوجون
( 13 ) - حاجته
( 14 ) - يتلجلج فى صدره
( 15 ) - + مظلومان
( 16 ) - برنيايد
( 17 ) - + امروز
( 18 ) - « در بهشت » ندارد
( 19 ) - بهشت
( 20 ) - + يوسف