به گرماوه فرست « 1 » ، و هر يكى را دستى جامهء نيكو بده « 2 » ، و در روزى دوبارشان « 3 » خوان آراسته كن « 4 » و مىفرست « 5 » ، و اين سخن « 6 » پنهان مىدار « 7 » و با كس مگوى « 8 » ، تا ندانند كى من برادر ايشانم و واقف نگردند بدانچ « 9 » با من كردند . ميشا گفت : يا « 10 » پدر با تو چه كردند ؟ گفت : ايشان مرا از پدر جدا كردند و به فرقت او « 11 » مبتلا كردند ، و با من مكر و كيد ساختند و به دشمنى به چاه « 12 » انداختند ، و قصد كشتن من كردند و پيراهن « 13 » از تن من « 14 » بركشيدند « 15 » ، پس « 16 » به بندگى بفروختند ؛ و ذكر كل ما جرى عليه . پس گفت : اى پدر ايشان « 17 » بدين زشتى با تو معاملت « 18 » كردند ، و تو در باب ايشان « 19 » به نيكى وصيّت « 20 » مىكنى . « 21 » گفت : جان پدر هرچند كى دلم از داغ « 22 » ايشان ريش است « 23 » ، درين ساعت غريب و درويشند « 24 » ، من در درويشى ايشان مىنگرم نه در دل ريشى من « 25 » .
لطيفه :
بنده را عمرى در عصيان شود « 26 » ، قرين فسق و زرق و طغيان شود .
نه با سر طاعت و فرمان شود ، و نه بر كرده پشيمان شود . چون عمرش به پايان رسد ، اسير و عاجز و حيران شود . اجل برو « 27 » تاختن آرد ، ملكالموت جان او مىكشد ، او ازين سو بدانسو « 28 » مىنگرد ، در هر يكى نگاه كند « 29 » او را هم چون خود عاجز و بيچاره بيند ، از نجات خود نوميد و بيچاره شود « 30 » ، در آن « 31 » وقت نوميدى بملك « 32 » بنالد گويد « 33 » : يا رب . ملك تعالى هفت بارش به لبيك اجابت « 34 » جواب دهد « 35 » . [ 112 الف ] . فرشتگان گويند « 36 » به حكم غيرت « 37 » : يا رب اين بنده در وقت
هامش
( 1 ) - برى
( 2 ) - بدهى
( 3 ) - « شان » ندارد
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - بفرستى
( 6 ) - + را كه من گفتهام
( 7 ) - مىدارى
( 8 ) - هيچكس نگويى
( 9 ) - + ايشان
( 10 ) - اى
( 11 ) - و الم
( 12 ) - به چاهم
( 13 ) - + من
( 14 ) - ندارد
( 15 ) - بركندند
( 16 ) - مرا
( 17 ) - + با تو معاملت
( 18 ) - « با تو معاملت » ندارد
( 19 ) - + مرا وصيت
( 20 ) - ندارد
( 21 ) - + يوسف
( 22 ) - جفا
( 23 ) - + اما ايشان را غربت و درويشى خويش است
( 24 ) - از « درين ساعت . . . » ندارد
( 25 ) - خود نگرم
( 26 ) - بگذارد
( 27 ) - به دو
( 28 ) - + به وارثان
( 29 ) - مىكند هريكى
( 30 ) - « و بيچاره شود » ندارد
( 31 ) - ندارد
( 32 ) - ندارد
( 33 ) - + در آن حسرت
( 34 ) - + كند و او را
( 35 ) - همىدهد
( 36 ) - ندارد
( 37 ) - + گويند