تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
آن حال كى وقت بنده تنگ درآيد « 1 » و او را ازين دنيا « 2 » گذر آيد ، آن بنده در حال سكرات مرگ در لرزيدن « 3 » آيد ، و از ترس عقوبت در هراسيدن آيد . ملك تعالى فرشته‌اى بفرستد تا آن « 4 » بنده را گويد : مترس و اندوه مدار ،
« أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا . »
« 1 - » و آن بنده ترس و زارى زيادت كند ، فرشته گويد : نه « 5 » اين پيغام ملك « 6 » است كى با تو مىگزارم « 7 » ؟ ملك تعالى مىگويد « 8 » : مترس « 9 » . بنده گويد : او مىگويد مترس از محسنى كى هست ، و من مىترسم از خاينى كى هستم . « 10 » پس روز دهم « 11 » يوسف بر تخت نشست ، هزار كنيزك ماهر وى بر دست « 12 » راست او ايستاده با « 13 » عمودهاى زرّين « 14 » ، و هزار بر « 15 » چپ او ايستاده با « 16 » عمودهاى سيمين « 17 » ، و هزار غلام « 18 » در پيش او صف بركشيدند « 19 » با كمرهاى زرين « 20 » ، و مويهاى ايشان بلؤلؤ و بيجاده بافته « 21 » و تاجهاى زرين بر سر نهاده « 22 » . پس « 23 » كس فرستاد كى آن كنعانيان را بياريد . قوله « 24 » :
« فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ . »
« 2 - » در « 25 » پيش يوسف آمدند ، آن « 26 » عز و جلالت او بديدند « 27 » . واله گشتند « 28 » هر ده پيش « 29 » او سجده « 30 » كردند « 31 » . يوسف ايشان را بشناخت « 32 » ، و ايشان يوسف را نشناختند . گروهى گفتند : از درازى عهد بود « 33 » ، كى چهل سال برآمده بود ايشان
هامش
( 1 ) - + و از دنياش ( 2 ) - « او را ازين دنيا » ندارد ( 3 ) - بلرزيدن ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - + تعالى ( 7 ) - گزاردم . در متن : مىگذارم ( 8 ) - مىفرمايد ( 9 ) - + كه غفور خداوندى هستم ( 10 ) - + قصه ( 11 ) - چهارم ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - بايستادند و ( 14 ) - + در دست نهادند ( 15 ) - در دست ( 16 ) - بايستادند و ( 17 ) - + در دست گرفته ( 18 ) - + با كمرهاى زرين ( 19 ) - كشيده ( 20 ) - « با كمرهاى زرين » ندارد ( 21 ) - + بودند ( 22 ) - از « و تاجهاى . . . » ندارد ( 23 ) - آنگه ( 24 ) - ندارد ( 25 ) - ايشان در ( 26 ) - از ( 27 ) - ندارد ( 28 ) - شدند ( 29 ) - + تخت ( 30 ) - سجود ( 31 ) - + فعرفهم و هم له منكرون و اهل تفسير را ؟ ؟ ؟ اختلافست تا چرا ( 32 ) - از « يوسف . . . » ندارد ( 33 ) - + كه ايشان يوسف را نشاختند ( 1 - ) سورهء فصلت / 30 ( 2 - ) سورهء يوسف / 58