گفتيد بياريد ، و آن ديگر « 1 » برادر « 2 » را نيز « 3 » با خود بياريد « 4 » ، تا بر سخن شما گواهى دهد ، تا شما را از پيش من رستگارى دهد . پس برين اتفاق « 5 » قرعه زدند ، قرعه بر شمعون آمد « 6 » . او را بگذاشتند « 7 » . و اين برادر آن بود كى يوسف را برهنه كرده بود و كارد بر گلوى او « 8 » نهاده بود . پس « 9 » بفرمود تا اشتران « 10 » را بار كردند و آنچ آورده بودند « 11 » در ميان بار ايشان نهادند . قوله « 12 » :
« وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ قالَ ائْتُونِي . »
« 1 - » الآية .
لطيفه « 13 » :
يوسف گفت اگر « 14 » بياييد و برادر را با خود نياريد ، بدانك « 15 » شما را پيش من رنگى « 16 » نيست . و اگر برادر را « 17 » بياريد و بهاى طعام نياريد با كى نيست ، كى ما « 18 » به حرمت او شما را طعام دهيم و خروارى ديگر زياده كنيم . « 19 » ملك تعالى با تو همين مىگويد : بندهء بيچاره اگر صد هزار طاعت دارى و توحيد ندارى ، ترا به نزد من جاهى « 20 » نيست . و اگر توحيد دارى و طاعت ندارى ، « 21 » از جرم و جفا باكى نيست . كى من از جرم ترا بيامرزم ، و ديدار خود بدان زيادت كنم . قوله « 22 » :
« لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ . »
« 2 - »
« 23 » يوسف گفت : ابن يامين در پيش پدر نشسته است مىپندارد كى او را برادر نيست ، برويد و او را بياريد تا ببيند كى ما وفاداريم و فراخ عطا « 24 » و نيك ميزبانيم .
ملك تعالى با سيد « 25 » همين مىگويد « 26 » ، گفت : يا محمد اين بنده در دار دنيا « 27 »
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - + ديگر
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - + ايشان
( 5 ) - از « تا بر سخن . . . » ندارد
( 6 ) - افتاد
( 7 ) - « او را بگذاشتند » ندارد
( 8 ) - يوسف
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - + ايشان
( 11 ) - + باز
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - از « قال ائتونى . . . » ندارد
( 14 ) - + اين بار باز
( 15 ) - « بدانك » ندارد
( 16 ) - عذرى
( 17 ) - + با خود
( 18 ) - + خود
( 19 ) - + اشارت
( 20 ) - جاى
( 21 ) - + ترا
( 22 ) - ندارد
( 23 ) - + لطيفه
( 24 ) - عطاييم
( 25 ) - + صلى اللّه عليه و سلم
( 26 ) - ندارد
( 27 ) - ندارد
( 1 - ) سورهء يوسف / 59
( 2 - ) سورهء يونس / 27