نسبت نكرد ، زيرا كى در واداشتن بلا و محنت بود . زليخا دوست بود « 1 » و دوست « 2 » محنت دوست « 3 » نخواهد . پس « 4 » آنچ يوسف را در آن محنت بود ، زليخا را از آن نفرت « 5 » بود ، با ديگران اضافت [ كرد ] . كقوله تعالى :
« كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ .
« 6 »
»
« 1 - » همچنين حق تعالى آنچ بنده را « 7 » در آن مشقت بود با ديگران اضافت كرد ، و آنچ در وى راحت بود با خود نسبت كرد « 8 » : « كتب ربكم على نفسه الرحمة . » تا بدانى كى آنك آفريدگار دنيا و آخرت است ، ترا دوست بر حقيقت « 9 » است . فان قيل « 10 » دوست محنت دوست نخواهد ، چونست كى ملك تعالى دوستان را در محنت دارد « 11 » و دشمنان را در نعمت ؟ گوييم « 12 » : محنت دوستان نه محنت است و نعمت دشمنان نه نعمت است « 13 » كى در حقيقت عين « 14 » محنت است : « قال انما اوتيته على علم عندى « 15 » . » و بسيار محنت « 16 » است كى در صورت محنت است و در حقيقت عين « 17 » نعمت است « 18 » :
« عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
« 19 »
. »
« 2 - » دوست را اگر به ظاهر محنت است در آن محنت استيناس و قربت است : « انا عند المنكرة قلوبهم لاجلى . » دشمن را اگر چه به ظاهر نعمت است در آن نعمت استدراج فرقت « 20 » است « 21 » :
« سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ . »
« 3 - »
مثال اين چنين « 22 » باشد كى مادرى فرزند « 23 » دارد ، آن مادر طبيعت فرزند شناسد ، فرزند از مادر شيرينى خواهد و مادر او را ترشى دهد ، فرزند گويد : من
هامش
( 1 ) - « دوست بود » ندارد
( 2 ) - + بدوست
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - در متن : نفرد
( 6 ) - « كتب عليكم القصاص » ندارد
( 7 ) - داند
( 8 ) - + قوله تعالى
( 9 ) - دوست دار به حقيقت
( 10 ) - پس اگر گويى
( 11 ) - مىدارد
( 12 ) - جواب
( 13 ) - + در صورت نعمت است
( 14 ) - غير
( 15 ) - + بل هى فتنة
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - قوله تعالى
( 19 ) - + و عسى ان تحبوا شيئا و هو شىء لكم
( 20 ) - محنت
( 21 ) - + قوله تعالى
( 22 ) - چنان
( 23 ) - فرزند
( 1 - ) سورهء بقره / 173
( 2 - ) سورهء بقره / 213
( 3 - ) سورهء اعراف / 181