ترا چه رسيده است « 1 » ؟ گفت : پسرى داشتم او را بر دوستى بر ديگران « 2 » اختيار كردم ، دوش بخواب ديدم كسى مرا گفتى : از عمر او چهل سال بكاستند . گفتم : چرا ؟
گفت « 3 » : از بهر آنك تو وى را اختيار كردى . [ 88 الف ] اختيار كردن « 4 » كار خداوندان بود و تو بندهاى و بنده را بايد كى كار نه به اختيار « 5 » كند « 6 »
بيت
جز بر خداى عرش « 7 » مرا افتخار نيست * بر اختيار او دگرم اختيار نيست
برخيز و كار كن كى بسى روزگار نيست * و آنجا كى روزگار درازست كار نيست
يوسف گفت : من زندان دوستتر دارم از زنا « 8 » :
« السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ . »
« 1 - » حريص گفت : من دنيا از عقبى دوستتر دارم : « ذلك بانّهم استحبوا الحياة الدنيا على الآخرة . » كافر گفت : من كفر از ايمان دوستتر دارم :
« فاستحبوا العمى على الهدى . » مشرك گفت : من بت را از خدا دوستتر دارم .
« يحبونهم كحب اللّه . » « 9 » ملك تعالى گفت : من « 10 » مؤمن را از « 11 » هجده « 12 » هزار عالم دوستتر دارم :
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ . »
« 2 - »
قصه :
پس يوسف دست برداشت و گفت : بار خدايا اين زنان را بر من گماشتى و تخم كين من در دل ايشان بكاشتى ، اگر « 13 » ايشان را از من « 14 » نگردانى « 15 »
هامش
( 1 ) - رسيد
( 2 ) - سر ديگرى
( 3 ) - گفتند
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - « نه به اختيار » ندارد
( 6 ) - + و ليكن نه به اختيار كند
( 7 ) - جز خداى عزيز
( 8 ) - از زنا دوستتر دارم
( 9 ) - + مؤمن گفت من صمد را از صنم دوستتر دارم و الذين آمنوا اشد حبا للّه ملك جل جلاله
( 10 ) - ندارد
( 11 ) - + خلق
( 12 ) - + هشتده
( 13 ) - + كيد
( 14 ) - « را از من » ندارد
( 15 ) - بنگردانى
( 1 - ) سورهء يوسف / 33
( 2 - ) سورهء مائده / 59