فرزند ما است ،
« ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ . »
« 1 - » خلق مىگويند : بما اولاتر كى از جنس ماست ،
« خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ . »
ابليس گويد « 2 » : به من اولاتر كى از خيل ما « 3 » است ،
« لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا
« 4 »
. »
مصطفى « 5 » گويد « 6 » : به من اولاتر كى امت من است : « كنتم خير امة . » ملك تعالى « 7 » گويد « 8 » : به من اولاتر كى دوست من است :
« اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا . »
و هم آفريدهء من است :
« اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ . »
و هم بندهء من است : «
يا عِبادِيَ .
» و هم خريدهء من است :
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ . »
« 1 » آخر حجت خداى تعالى غالب آيد :
« فَاللَّهُ أَوْلى بِهِما . »
« 9 » عجب كارى است اين كار بنده ، در بدايت همه او را خواستار شوند و در نهايت همه ازو بيزار شوند ، تا بنده را در ولايت زندگانى « 10 » و در عالم مراد و كامرانى بود ، هر كسى او را به خود [ 63 الف ] مىكشد و شراب و داد او مىچشد « 11 » . يكى مىگويد :
برادر من است . يكى مىگويد : عمّ « 12 » من است « 13 » . و كذا فى الجميع « 14 » . چون قاعدهء عمر او ويران شود ، و از خطهء زندگانى و اكران شود ، اين « 15 » پيوستگان ازو در گسستن آيد « 16 » . پدر گويد : مرده شد نخواهمش . مادر گويد : گنده شد نخواهمش « 17 » عروس گويد : رفته « 18 » شد بگذارمش . دوست گويد : فانى « 19 » شد گم انگارمش . ملك تعالى « 20 » گويد : « ردّوه الىّ فانا كافل له كما هو . » از هر گونه كى هست به منش سپاريد « 21 » من كى آفريدگارم ، با همه عيبش خريدارم كى : « و ردّوا الى اللّه موليهم الحق . » همه
هامش
( 1 ) - + قبيله مىگويند بما اولاتر كه خويش ماست و جعلناهم شعوبا
( 2 ) - مىگويد
( 3 ) - من
( 4 ) - « الا قليلا » ندارد
( 5 ) - + صلى اللّه عليه و سلم
( 6 ) - مىگويد
( 7 ) - + و تقدس
( 8 ) - مىگويد
( 9 ) - + بوالعجب بازارى است اين تقدير آفريننده
( 10 ) - + بود
( 11 ) - در متن : مىچشند
( 12 ) - دوست
( 13 ) - + همچنين در جميع احوال
( 14 ) - « و كذا فى الجميع » ندارد
( 15 ) - + همه
( 16 ) - آيند
( 17 ) - ندارمش
( 18 ) - افكنده
( 19 ) - رفته
( 20 ) - ملك الملوك
( 21 ) - بگذاريد
( 1 - ) سورهء توبه / 112