داشت : در دنيا غريب است ، « مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ . » « 1 - » و نيكوست : « 1 » « فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ . » « 2 - » و بنده است : « قل يا عبادى . » و خداوند ما لطيف است : « اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبادِهِ . » و كريم است : « ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ . » و رحيم است : « إِنَّهُ « 2 » كانَ بِكُمْ رَحِيماً . » و بنده را سه صفت است كى بدان مستوجب كرامت است ، و ملك را سه صفت است كى بدان مستوجب اقبال و رحمت است « 3 » . از كرم كى روا دارد كه اوصاف خود را مخالفت كند ، و بنده را در زندان ذل و قطيعت كند .
لطيفه :
عالمى در جمال يوسف دعوى كردند ، يعقوب گفت : به من اولاتر كى فرزند من است قوله « 4 » : « يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ . » « 3 - » يهودا و شمعون گفتند : بما اولاتر كى برادر ماست « 5 » : « ما لَكَ لا تَأْمَنَّا « 6 » . » « 4 - » مالك بن زعر « 7 » گفت : به من اولىتر ، خريدهء « 8 » من است : « وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ « 3 » . » « 5 - » عزيز گفت : به من اولاتر « 9 » : « وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ . » « 6 - » زليخا گفت : به من اولاتر كى دوست و دل بردهء من است : « قَدْ شَغَفَها حُبًّا . » خداوند جهان « 10 » گفت : به من اولاتر كى برگزيدهء من است قوله « 11 » : « لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا . » « 7 - » آخر حجت همه مغلوب گشت ، و حجت حق « 12 » غالب آمد . « وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ . » و همچنين چند كس در مؤمن دعوى مىكنند : قبيله مىگويند بما اولاتر كى خويش ماست : « وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ « 13 » . » مادر و پدر مىگويند بما اولاتر كى