الامام رضى اللّه عنه « 1 » عن النبى صلع « 2 » : « انه قال ما نقص مال من صدقه « 3 » . » گفت : چهار چيز از چهار چيز بنكاهد « 4 » : مال از صدقه دادن نكاهد ، نعيم بهشت از خوردن نكاهد ، ايمان مؤمن از گناه كردن نكاهد ، رحمت حق از آمرزيدن نكاهد . چنانستى كى ملك تعالى « 5 » مىگويد : اى توانگر صدقه ده ، خير حسن « 6 » آن بر من . اى بهشتى نعمت بهشت « 7 » مىخور ، تدارك نقصان بر من . اى مؤمن توبه كن ، غايت ايمان بر من .
اى عاصى و امن « 8 » گرد ، آمرزش عصيان بر من .
آن نه عجب كى از صدقه دادن مال « 9 » نكاهد ، و آن نه عجب كى نعمت بهشت از خوردن نكاهد « 10 » ، و كذا الى اربع « 11 » . آن عجبتر « 12 » كه مال عزيز « 13 » از خريدن يوسف نكاهيد « 14 » .
قصه :
آوردهاند كى چون خزانهء « 15 » وى تهى شد « 16 » از اداى بهاء يوسف ، لشكر او را عيب كردند و گفتند : « لا ملك الا بالرجال و لا رجال الا بالمال . » گفتند « 17 » : ملك به مردان « 18 » توان داشت و مردان « 19 » بمال توان داشت . و تو خزينهء « 20 » خود را در بهاى اين غلام صرف كردى ، پادشاهى بچه خواهى كردن ؟ خواست كى به دل « 21 » او ندامتى درآيد ، برفت و در خزانه « 22 » نگاه كرد تا هيچ چيز مانده است يا نه « 23 » ، جملهء آن « 24 » ذخاير [ 63 ب ] در خزانه « 25 » ديد يك ذره نكاسته « 26 » . خازن « 27 » خود را بخواند و گفت « 28 » : نه تو گفتى « 29 »
هامش
( 1 ) - از « قال الامام . . . » ندارد
( 2 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 3 ) - + قال الامام رضى اللّه عنه
( 4 ) - نكاهد
( 5 ) - ملك الملوك تعالى و تقدس
( 6 ) - جبر خسران
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - با من
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - + و آن نه عجب كه ايمان از گناه كردن نكاهد و آن نه عجب كه رحمت حق از آمرزيدن نكاهد عجب آنكه
( 11 ) - « و كذا الى اربع » ندارد
( 12 ) - « آن عجبتر » ندارد
( 13 ) - + مصر
( 14 ) - نكاست
( 15 ) - خانه
( 16 ) - گشت
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - بمرد
( 19 ) - مرد
( 20 ) - خزانه
( 21 ) - بر دل
( 22 ) - خزينه
( 23 ) - « يا نه » ندارد
( 24 ) - + مال
( 25 ) - خزينه
( 26 ) - ناكاسته
( 27 ) - در متن : خوازن
( 28 ) - + نگفتى
( 29 ) - « نه تو گفتى » ندارد